شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٩٨ - ٨٤٥٨ من زاد شبعه كظته البطنة
زيرا كه هر چه بشود نزد او سهل باشد و بآن راضى شود پس فارغ باشد از اندوه و غم آنها.
٨٤٥٥ من استعان بالنعمة على المعصية فهو الكفور.
هر كه يارى بجويد بنعمت بر معصيت پس او بسيار كفران كننده است، مراد به «يارى جستن بنعمت بر معصيت» اينست كه آنرا صرف كند در معصيتى، و «بودن او بسيار كفران كننده» ظاهرست چه حق نعمت اينست كه شكر آن بشود و باعث زيادتى اطاعت و فرمانبردارى گردد پس هرگاه آن نشود كفران باشد و خلاف آن بعمل آيد و آن نهايت كفران باشد.
٨٤٥٦ من تسخط بالمقدور حل به المحذور.
هر كه ناراضى باشد به آن چه تقدير شده از براى او فرود آيد باو آنچه حذر كرده شود، يعنى بلائى كه مردم از آن حذر كنند.
٨٤٥٧ من حسن ظنه فاز بالجنة.
هر كه نيكو باشد گمان او فيروزى يابد ببهشت، مراد نيكوئى گمان بحق تعالى است و كمال اميدوارى از او، چنانكه مكرر مذكور شد.
٨٤٥٨ من زاد شبعه[١] كظته البطنة.
هر كه زياد كند سيرى خود را بتعب و اندوه اندازد او را امتلاء، و مراد به «زيادكردن سيرى» اينست كه باندك سيرى اكتفا نكند و زياد كند بر آن تا خوب سير شود.
[١] - در منتهى الارب گفته:« شبع بالفتح و كعنب سيرى ضد گرسنگى و سيرشدن و الفعل من سمع، يقال: شبع خبزا و لحما و كذا من خبز و لحم يعنى سير شد از نان و گوشت» و در أقرب الموارد گفته:« شبع الرجل طعاما و من الطعام( كعلم) شبعا و شبعا تملأ و انتهى منه، و هو ضد جاع، تقول: شبعت من هذا الامر و رويت اذا كرهته، و هذا واد قد شبعت غنمه اى خصيب».