شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٦٥ - ٨٢٨٥ من حفظ عهده كان وفيا
٨٢٧٩ من لهج بالحكمة فقد شرف نفسه.
هر كه حريص باشد بحكمت پس بتحقيق كه بلند مرتبه گردانيده نفس خود را، مراد به «حكمت» چنانكه مكرر مذكور شد علم راست درست است، يا آن با كردار درست نيز.
٨٢٨٠ من سجن لسانه أمن من ندمه.
هر كه حبس كند زبان خود را ايمن گردد از پشيمانى خود.
٨٢٨١ من وفى بعهده أعرب عن كرمه.
هر كه وفا كند بعهد خود ظاهر كند كرم خود را، يعنى گرامى بودن خود را، يا سخاوت وجود خود را.
٨٢٨٢ من ملك عقله كان حكيما.
هر كه مالك شود عقل خود را بوده باشد حكيم، مراد به «مالك شدن عقل» اينست كه بكار فرمايد آن را و بر وفق آن عمل كند نه اين كه رها كند آن را و واگذارد مانند چيزى كه كسى بيندازد و قطع قصد ملكيت آن بكند، و مراد به «حكيم» داناى درست كردارست.
٨٢٨٣ من اتقى ربه كان كريما.
هر كه بترسد از پروردگار خود بوده باشد گرامى.
٨٢٨٤ من ملك شهوته كان تقيا.
هر كه مالك باشد خواهش خود را بوده باشد پرهيزگار، مراد به «مالك بودن خواهش» اينست كه آن را در فرمان خود دارد نه اين كه در فرمان آن باشد.
٨٢٨٥ من حفظ عهده كان وفيا.
هر كه نگه دارد عهد خود را بوده باشد وفاكننده، مراد عهدهاست كه