شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٦ - ٨٢٣٣ من جهل الناس استنام اليهم
٨٢٢٩ من واد[١] السخيف أعرب عن سخفه.
هر كه دوستى كند با تنك عقل[٢] ظاهر كند تنك عقلى خود را.
٨٢٣٠ من استصلح عدوه زاد فى عدده.
هر كه اصلاح كند دشمن خود را زياد گرداند عدد خود را، مراد ترغيب در اصلاح كردن دشمن است و سعى كردن در دوست گردانيدن او و اين كه دوستان باعث زيادتى عدد و شمار اين كس مىشود در نظرها، پس هر دشمنى را كه كسى دوست كند عدد خود را زياد كرده.
٨٢٣١ من استفسد صديقه نقص من عدده.
هر كه فاسد گرداند دوست خود را كم كرده عدد خود را، مراد به «فاسد كردن دوست» اينست كه سلوكى كند با او كه سبب ترك دوستى او شود، و مراد منع از اينست و بيان اين كه هر دوستى باعث زيادتى عدد اين كس است پس هر كه دوست را كم كند بمنزله اينست كه عدد خود را كم كرده.
٨٢٣٢ من عرف الناس لم يعتمد عليهم.
هر كه بشناسد مردم را اعتماد نكند بر ايشان، مراد اينست كه اگر كسى مردم را بشناسد ظاهر مىشود بر او كه اكثر مردم محل اعتماد نيستند، پس بر هيچ كس اعتماد نكند تا اين كه معاشرت كند با او و خوبى او بر او ظاهر شود، و ممكن است كه مراد اين باشد كه بر اكثر مردم اعتماد نكند.
٨٢٣٣ من جهل الناس استنام اليهم.
هر كه نشناسد مردم را اعتماد ميكند بر ايشان، اين هم اشاره است بمضمون فقره سابق.
[١] - كذا در چاپ بمبئى( ص ٣١١، س ٥) ليكن در چاپ صيدا( ص ٢٠١، س ١٥):« ود» بصيغه مجرد و در سابق مكرر گفتهايم كه نسخه شارح( ره) مطابق با نسخه بمبئى بوده.
[٢] -« تنك عقل» يعنى كم عقل، زيرا« تنك» بضم تا و نون و بكاف عربى در آخر بمعنى سبك و باريك و رقيق است پس« تنك عقل» بمعنى قليل العقل و كم خرد ميباشد.