شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٢ - ٨٢٠٩ من عجز عن حاضر لبه فهو عن غائبه أعجز و من غائبه أعوز؟!
و دلايل و شواهد از براى آن آوردهاند و با آن همه بذل جهد كه در آن كردهاند هيچيك از قولين[١] بمرتبه نرسيده كه محل اعتماد و استناد تواند بود، و هرگاه آدمى از معرفت و شناخت اينها عاجز باشد پس ظاهرست كه از معرفت و شناخت آنچه غايبست از او عاجزتر خواهد بود، و قول آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه و «من غائبه أعوز» چنانكه ترجمه شده بفتح ميم بايد كه خوانده شود و استفهام انكارى باشد و معنى اين باشد كه: نيست كسى كه غائب او كميابتر باشد از حاضر آن بلكه آنچه غائبست از براى هر كس اگر زياده نباشد از حاضر كمتر خود نيست، [اين بنا بر اينست كه «أعوز» أفعل تفضيل باشد، و ممكن است كه أفعل صفتى باشد و ترجمه اين باشد كه: كيست كه غايب او كم باشد؟! يعنى نيست چنين كسى بلكه هر كه هست غايب او هم بسيارست و حاصل هر دو يكيست[٢]] و غرض از آن تقويت عجز آدميست و بيان اين كه آنچه از آن عاجزتر باشد كمتر نيست و هرگاه آن كمتر نباشد عجز او أتم و أقوى خواهد بود. و ممكن است كه بكسر ميم خوانده شود و «أعوز» بصيغه فعل ماضى خوانده شود بمعنى «افتقر» و ترجمه اين باشد كه: او از غائب خود عاجزترست و از غائب خود فقير و تهىدست است.
و ممكن است كه غرض از اول كلام رد بر جمعى باشد كه در بعضى سفها و احمقان از متصوفه و مانند ايشان كه دريافت امور واضحه نكنند گمان دانستن حقايق و معارف كنند و دست ارادت بدامن ايشان زنند و بنا بر اين آخر كلام بمعنى آخر ظاهرترست و حاصل مجموع كلام اين باشد كه: كسى كه عاجز باشد از ادراك امورى كه نزد عقلش حاضر و فهم آنها آسان باشد از فهميدن آنچه از نظر عقلش غايب باشد عاجزتر خواهد بود و از آن تهيدست باشد و هر يك از اين احتمالات خالى از دوريى نيست نهايت احتمال اول ميانه آنها ظاهرتر مىنمايد، و الله تعالى يعلم.
[١] - تثنيه قول است يعنى هيچيك از دو قول سابق الذكر.
[٢] - شارح( ره) ميان دو قلاب( كروشه) را بخط خود بامضاى« منه» در حاشيه نوشته است.