شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١٩ - ٨٠٦٦ من ظن بك خيرا فصدق ظنه
هر كه جرعه وار در كشد غصهها را دريابد فرصتها را، «غصه» چنانكه مكرر مذكور شد چيزى را گويند از استخوان و مانند آن كه در گلو ماند و شايع شده استعمال آن در هر غم و غصه و اندوهى، و «جرعه» آبى را گويند كه در ته كوزه و امثال آن ماند و مراد اينست كه هر كه غمها و اندوهها را كه رو دهد مانند جرعه دركشد و صبر كند بر آنها برسد بفرصتها و فيروزى يابد به آنها، يا اين كه هر كه متحمل غصهها شود در طلب امرى آخر دريابد فرصت آن را و برسد بآن.
٨٠٦٣ من غافص الفرص امن الغصص.
هر كه ناگاه بگيرد فرصتها را ايمن گردد از غصهها، مراد اينست كه هر كه فرصتها را غنيمت شمارد و همين كه فرصت كار خيرى بيابد ناگاه بگيرد آنرا و از دست ندهد و آنچه ممكن باشد در آن بكند ايمن گردد از غصهها يعنى غمها و غصههاى ندامت و پشيمانى كه بر تقدير فوت آنها بايست كه بخورد، و ممكن است كه مراد شامل فرصتهاى امور مهمه دنيوى نيز باشد.
٨٠٦٤ من قنع بقسم الله استغنى.
هر كه قناعت كند به آن چه خدا نصيب و بهره او كرده بىنياز گردد، يعنى از مردم و تعب و زحمت و سعى و طلب زياد.
٨٠٦٥ من لم يقنع بما قدر له تعنى.
هر كه قناعت نكند به آن چه تقدير شده از براى او تعب كشد.
٨٠٦٦ من ظن بك خيرا فصدق ظنه.
هر كه گمان كند بتو خيرى را پس تصديق كن گمان او را، يعنى هر كه گمان كند بتو كه احسانى بكنى باو بكن باو و راست گردان گمان او را، يا اين كه هر خوبى را كه كسى در تو گمان كند راست گردان گمان او را، و اگر آن در تو نباشد خود را موصوف گردان بآن، و اول ظاهرترست.