شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١٢ - ٨٠٢٩ من أحسن الملكة أمن الهلكة
٨٠٢٨ من أمن الزمان خانه و من أعظمه أهانه.
هر كه امين گرداند روزگار را خيانت كند آن او را، و هر كه تعظيم كند او را خوار گرداند آن او را، مراد به «امين گردانيدن روزگار» اعتماد بر آنست و راستگو دانستن آن در آنچه مىگويد، يعنى در دل او مىاندازد از اميدها و آرزوها و وفا به آنها و رسانيدن او به آنها، و به «خيانت كردن آن» وفا نكردن آنست بآن وعدها و نوميد گذاشتن او بعد از همه تعب و زحمت كه كشيده باشد در سعى از براى آنها، و مراد به «تعظيم كردن آن» نيز اعتماد و وثوق به آنست، و به «خوار گردانيدن» همان خلف وعده كردن و نوميد نمودن او، و پوشيده نيست كه نسبت اين امور بروزگار از قبيل مجاز عقليست چنانكه شايع است[١] كه امرى را كه در زمانى يا مكانى واقع شود اسناد بآن ميكنند چنانكه مىگويند «جرى الميزاب يعنى ناودان روان شد» و حال آنكه ناودان روان نمىشود بلكه باران در ناودان روان مىشود، و مىگويند:
«صام نهاره يعنى روزه گرفت روز او» و حال آنكه روز روزه نمىگيرد بلكه او در روز روزه مىگيرد پس چون اين وعدها و خلفها از شيطان يا نفس باغواى او در روزگار واقع مىشود نسبت آنها بروزگار مىتوان داد.
٨٠٢٩ من أحسن الملكة أمن الهلكة.
هر كه نيكو كند خوى را ايمن شود از هلاك شدن، مراد ايمنى از هلاك شدنيست كه بسبب خويها و أخلاق بد مىشود، يا مطلق هلاك شدن بنا بر اين كه كسى كه أخلاق و صفات خود را نيكو كند أفعال خود را نيز نيكو كند بلكه تا أفعال نيكو نشود أخلاق نيكو نمىشود، و ممكن است كه «هلكه» در اينجا بمعنى سلوك با بندگان
[١] - مانند اين بيت كه در فارسى بسيار معروفست:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|