شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١ - ٧٣١٢ لكل ظالم عقوبة لا تعدوه، و صرعة لا تخطوه
كنايه از تند بردن آن باشد چنانكه «حدى» باعث تند رفتن شتر مىشود.
٧٣٠٩ لكل مثن على من اثنى عليه مثوبة من جزاء او عارفة[١] من عطاء.
براى هر ستايش كننده بر كسى كه ستايش او كرده جزاى نيكيست از جزا، يا خيرى از بخشش، يعنى بر كسى كه ستايش او كرده اينست كه بعد از آن جزاى نيكى بدهد او را، يا اين كه قبل از آن خيرى رسانيده باشد باو و بخششى كرده باشد باو كه آن ستايش بعوض آن باشد، و ممكن است كه مراد بأول جزاى نيكى باشد غير بخشش از ساير احسانها، و بدويم خصوص عطا و بخشش، و حاصل اين باشد كه بر اوست كه بجزاى آن احسانى باو بكند يا عطا و بخششى.
٧٣١٠ لكل عمل جزاء فاجعلوا عملكم لما يبقى، و ذروا ما يفنى.
از براى هر عملى پاداشى است پس بگردانيد عمل خود را از براى آنچه باقى مىماند، و واگذاريد آنچه را فانى مىشود، يعنى آنچه را كنيد از براى پاداش أخروى كنيد كه پاينده و باقيست نه دنيوى كه زايل و فانيست.
٧٣١١ لكل شيء بذر، و بذر الشر الشره.
از براى هر چيزى تخمى است و تخم شر يعنى بدى شره است يعنى غلبه حرص، يعنى غلبه حرص منشأ بديها مىشود و بمنزله تخمى است كه بكارند و از آن بدى برويد.
٧٣١٢ لكل ظالم عقوبة لا تعدوه، و صرعة لا تخطوه.
از براى هر ستمگرى عقوبتى باشد كه در نگذرد از او و افتادنى باشد كه تجاوز نكند از او، يعنى البته برسند باو و گرفتار شود او به آنها، و مراد به «افتادن» افتادن
[١] - شارح( ره)« عارفة» را اعراب نگذاشته است و شايد بتصور اين باشد كه مىتوان آنرا هم برفع خواند تا عطف بر« مثوبة» باشد و هم بجر تا عطف بر« جزاء» باشد، و آن توهم است.