شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٩٥ - ٧٩٥٣ من غلب شهوته ظهر عقله
خشم» اينست كه عنان آن را نگاه ندارد و بگذارد كه هر روش كه خواهد برود و هر چه خواهد بكند و ظاهرست كه چنين كسى شتاب كند مرگ او، يعنى زود هلاك شود بهلاكت معنوى.
٧٩٤٩ من أطلق طرفه كثر أسفه.
هر كه رها كند چشم خود را بسيار شود تأسف او، مراد به «رها كردن چشم» منع نكردن آنست از نگاههاى نامشروع، و ممكن است كه شامل عدم اغماض از عيوب ديگران نيز باشد، و «تأسف» بمعنى حزن و اندوه شديدست، و مراد بسيارى تأسف اوست در قيامت، و ممكن است كه مراد رها كردن آن باشد از براى نظاره مال و جاه ديگران و عدم اغماض از آنها و مراد بسيارى تأسف او باشد در دنيا، زيرا كه كسى كه اغماض از آن نكند هر مرتبه كه داشته باشد نظاره مراتب بالاتر از مرتبه خود در مردم بسيار كند و از براى هر يك تأسفى داشته باشد.
٧٩٥٠ من كثر مزاحه استحمق.
هر كه بسيار باشد مزاح او كم عقل شمرده شود.
٧٩٥١ من كثر كذبه لم يصدق.
هر كه بسيار باشد دروغ او تصديق كرده نشود، يعنى اگر راستى نيز گويد مردم تصديق او نكنند.
٧٩٥٢ من ضاق خلقه مله اهله.
هر كه تنگ باشد خلق او ناخوش دارند او را اهل او، يعنى تنگ خلق و بدخو اهل او نيز ملول گردند از او و ناخوش دارند او را، چه جاى ديگرى كه بدخلقى كند با او.
٧٩٥٣ من غلب شهوته ظهر عقله.