شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٥ - ٧٨٩٩ من قلت تجربته خدع
هر كه الفت كند با مردم دوست دارند مردم او را، مراد ترغيب بر الفت كردن با مردمست و اين كه آن سبب دوستى مردم مىشود و آن از براى دنيا و آخرت مستحسن است.
٧٨٩٦ من عاند الناس مقتوه.
هر كه دشمنى كند با مردم دشمنى كنند ايشان نيز با او، مراد منع از دشمنى كردن با مردم است و اين كه هرگاه كسى با ايشان دشمنى كند ايشان نيز با او دشمنى كنند و از او نگذرانند، و هميشه ميانه او و ايشان فتنه و فساد باشد، و ممكن است كه مراد از اين دو فقره مباركه اين باشد كه همين كه كسى با مردم الفت كند عامه مردم او را دوست دارند حتى جمعى كه او با ايشان الفت نكرده باشد، و همچنين هرگاه كسى با مردم دشمنى كند عامه مردم با او دشمنى كنند حتى جمعى كه او با ايشان دشمنى نكرده، و بنا بر اين فايده دوستى كردن و ضرر دشمنى كردن ظاهرترست.
٧٨٩٧ من مقت نفسه احبه الله.
هر كه دشمن دارد نفس خود را دوست دارد خدا او را، يعنى دشمن دارد نفس خود را در وقتى كه سركشى كند و اطاعت نكند، يا بعنوان دشمنان با او سلوك كند و اصلا خواهشهاى او را بر نياورد و همواره او را در بند و قيد داشته باشد.
٧٨٩٨ من اهان نفسه اكرمه الله.
هر كه خوار گرداند نفس خود را گرامى گرداند خدا او را، مراد به «خوار گردانيدن نفس» نيز فرمان او نبردن و مخالفت او كردنست و داشتن او بر خضوع و فروتنى در درگاه حق و با مردم نيز كه در ظاهر خوار كردنست هر چند در واقع عين اعزاز و احترام او باشد.
٧٨٩٩ من قلت تجربته خدع.