شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٦٩ - ٧٨١٨ من استغنى بعقله ضل
مىگردد و لااقل منشأ فرح و سرور ايشان مىشود و اين نيز يارييست مر ايشان را، با آنكه بسيار مىشود كه ظلم پادشاه و حاكم بر رعيت باعث زوال دولت او مىگردد، پس بر هر تقدير آن يارييست كه او خود كرده دشمنان خود را.
٧٨١٦ من افحش شفى حساده.
هر كه فحش گويد شفا بخشد رشك برندگان خود را، يعنى باعث تسكين درد و الم ايشان شود كه از رشك بر او دارند، زيرا كه كسى كه بمردم فحش گويد مردم نيز باو فحش گويند، و اگر آن را نتوانند شكى نيست كه در نظرها خفيف و بىوقع[١] مىگردد و هر يك از اينها باعث شفاى حاسدان مىشود.
٧٨١٧ من لؤم ساء ميلاده.
هر كه لئيم باشد بدست وقت ولادت او، «لئيم» چنانكه مكرر مذكور شد بخيل را گويند و هر دنى پست مرتبه را نيز گويند، و ظاهر اين فقره مباركه اينست كه وقت تولد را اثرى باشد در لئيمبودن مولود، و ممكن است كه مراد مجرد ذم لئيم باشد و مبالغه در آن، و معنى اين باشد كه: بد وقتى بوده كه چنين مولودى در آن متولد شده، يعنى بهمين اعتبار كه اين مولود در آن متولد شده نه اين كه بدى ديگر داشته كه آن دخلى داشته در بدى مولود يا اين كه بدى مولود نشان آن باشد و الله تعالى يعلم.
٧٨١٨ من استغنى بعقله ضل.
هر كه بىنياز شود بعقل خود گمراه شود، مراد به «بىنياز شدن بعقل خود» اينست كه در كارها اعتماد بر عقل و رأى خود كند و مشورت با عقلا نكند، يا اين كه در مسائل و عقائد اعتماد بر عقل و فكر خود بتنهائى كند و با علما گفتگو نكند و «گمراه شدن چنين كسى» باعتبار اينست كه تا كسى با علما گفتگو نكند و ايشان
[١] - در متن باضافه لفظ« خود» در اينجا و ظاهرا اشتباهى باشد كه از طغيان قلم ناشى شده.