شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١ - ٧٢٧٣ لكل قول جواب
و زوال عقلست، مراد چنانكه از فقره آخر فصل ظاهر مىشود اينست كه هر كه بمجلسى داخل شود او را دهشتى و غفلتى باشد پس تدارك حال او كنيد بابتداكردن بسلام باو و سخنگفتن با او و مهربانى كردن باو، يا غرض بيان عذريست از براى كسى كه داخل شود بمجلسى و خلاف آدابى از او صادر شود باين كه هر داخل شونده را دهشتى و غفلتى روى دهد خصوصا در مجالس بزرگان و پادشاهان، پس اگر بآن اعتبار خلاف آدابى از او صادر شود بايد معذور داشت و ممكن است كه غرض اين باشد كه هر كه را كه بجائى اول داخل شود دهشتى و غفلتى روى دهد پس از آن حال داخل شونده قبر را بايد استنباط نمود و در فكر تهيه و تدارك آن بود.
٧٢٧١ لكل سيئة عقاب.
از براى هر گناهى و كار بدى عقاب و جزاى بدى باشد، پس از آن انديشه بايد نمود.
٧٢٧٢ لكل غيبة اياب.
از براى هر غايبشدنى برگشتنى باشد، غرض اميدوار ساختن جمعيست كه دولتى[١] از ايشان برود باين كه نوميد نبايد بود از براى هر پنهان شدنى برگشتنى باشد، يا غرض بيان حال غيبت بمرگ است و اين كه آن را البته برگشتنى در عقب باشد پس در تهيه و تدارك آن بايد بود.
٧٢٧٣ لكل قول جواب.
از براى هر سخنى جوابى باشد، يعنى هر سخنى را جواب خاصى باشد كه آن را در جواب آن بايد گفت پس هرگاه سخنى بكسى بگويند بايد كه او تأمل كند تا آنچه مناسب جواب آن باشد بگويد و بىتأمل جواب نگويد[٢].
[١] - ممكن است كه اين كلمه« دوستى» خوانده شود زيرا قرائت آن درست روشن نيست.
[٢] - سعدى در اين باب نيكو سروده است.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|