شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٦ - ٧٥٦٨ لم يعقل من و له باللعب، و استهتر باللهو و الطرب
٧٥٦٦ لم يفكر فى عواقب الامور من وثق بزور الغرور، و صبا الى زور السرور.
فكر نكرده در عاقبتهاى أمور كسى كه اعتماد كرده بر دروغ غرور و ميل كرده بسوى دروغ سرور. مراد به «دروغ غرور» وعدههاى دروغست كه غرور و فريب دنيا باين كس مىدهد، و به «دروغ سرور» شادمانيهاى دروغست كه باز آن غرور و فريب وعده بآن مىدهند و بعمل نمىآيد و اين بمنزله ذكر خاص بعد از عام است و در بعضى نسخهها «وصبا (تا آخر)» نيست و مراد اينست كه كسى كه اعتماد كند بر وعدههاى دروغ فريب دنيا و سعى كند از براى آنها البته فكر نكرده در عاقبتهاى أمور خود، و اگر كسى فكر كند در آنها ميداند كه آنها بر تقديرى كه حاصل شود فانى و زايل است و بكار او نمىآيد بلكه باعث زيادتى وبال او مىشود سعى از براى چيزى بايد كه پاينده و باقى باشد كه آن سراى آخرت و نعمتهاى آنست.
٧٥٦٧ لم يصدق يقين من اسرف فى الطلب، و اجهد نفسه فى المكتسب.
راست نيست يقين كسى كه از حد بگذرد در طلب، و بتعب اندازد نفس خود را در مكتسب، يعنى يقين او باحوال مبدأ و معاد درست نيست و اگر نه بايست كه بداند كه زياده بر ميانه روى در طلب و كسب در كار نيست و باعث فوت مهمات أخروى مىشود پس اجتناب كند از آن.
٧٥٦٨ لم يعقل من و له باللعب، و استهتر باللهو و الطرب.
دريافت نكرده كسى كه شيفته شده بلعب و حريص گردانيده شده بلهو و طرب.
«دريافت نكرده»، يعنى صاحب عقل و دريافت نيست، و «لهو و لعب» هر دو بمعنى بازيست، و «طرب» بمعنى شادى و اندوه هر دو آمده و مراد در اينجا شاديست و جمعى از اهل لغت «طرب» را بمعنى خفت و سبكى كه آدمى را عارض مىشود در وقت شدت فرح يا حزن گفتهاند و آنهم مراد مىتواند بود.