شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٧ - قصه درويش كه از آن خانه هرچه مى خواست مى گفت نيست
قصه درويش: اين قصه نزديك است بدانچه عبيد زاكانى در رساله دلگشا آورده است: «درويشى به در خانه اى رسيد. پاره اى نان بخواست. دختركى در خانه بود گفت نيست. گفت چوبى هيمه اى. گفت نيست. گفت پاره اى نمك. گفت نيست. گفت كوزه آب. گفت نيست. گفت مادرت كجاست. گفت به تعزيت خويشاوندان رفته است. گفت چنين كه من حال خانه شما مى بينيم ده خويشاوند ديگر مى بايد كه به تعزيت شما آيند.» (رساله دلگشا، عبيد زاكانى، ص ٢١٠) ترنانه: نانخورش. ادام. (فرهنگ جهانگيرى، به نقل لغت نامه) در فرهنگ نوا در لغات و تعبيرات ديوان كبير ضمن رد نظر فرهنگ نويسان، در دو بيت زير نان تر و تازه معنى شده.
|
چون روز گردد مى دود از بهر كسب و بهر كد |
تا خشك نانه او شود از مشترى تر نانه اى |
|
|
مى گشت گرد حوض او چون تشنگان در جست و جو |
چون خشك نانه ناگهان در حوض ما تر نانه شد |
|
ولى در بيت ٢٥٦٤١ ترنانه در معنى ادام يا نانخورش ظهور دارد، زيرا نان خشك به وسيله مشترى به نان تازه مبدل نمى شود، ولى مى توان نان خشك را به نان خورش تر كرد و در بيت بعد هم معنى ظاهرى آن همان است ولى مجازا به معنى به كمال رسيدن است و در بيت مورد بحث به معنى نان تازه مقابل نان ظهور دارد، هرچند مى توان ترنانه را نان خورش معنى كرد.
مكرعه: در لغت جايى را گويند كه از آن آب نوشند و گويند: «هذا مكرع الدواب.» در غياث اللغات و آنندراج «مشك» معنى شده و در لغت نامه اين بيت شاهد اين معنى است و پيداست كه معنى را از همين بيت و مانند آن استخراج كرده اند.
مشرعه: جايى كه از آن آب خورند و يا بردارند و توسعا به معنى ظرفى كه از آن آب نوشند.
چربك: طنز، مسخرگى.
حسبت: با هيچ يك از معنى ها كه در كتاب لغت براى اين كلمه نوشته اند منطبق نيست از