شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٢ - استدعاء امير ترك مخمور، مطرب را به وقت صبوح
[حكايت امير ترك مخمور و مطرب]
استدعاء امير ترك مخمور، مطرب را به وقت صبوح
و تفسير اين حديث كه ان لله تعالى شرابا اعده لاوليائه اذا شربوا سكروا و اذا سكروا طابوا الى آخر الحديث
|
مى در خم اسرار بد آن مى جوشد |
تا هر كه مجرد است از آن مى نوشد |
|
قال الله تعالى إن الأبرار يشربون
|
اين مى كه تو مى خورى حرام است |
ما مى نخوريم جز حلالى |
|
|
جهد كن تا ز نيست هست شوى |
وز شراب خداى مست شوى |
|
|
اعجمى تركى سحر آگاه شد |
وز خمار خمر مطرب خواه شد |
|
|
مطرب جان مونس مستان بود |
نقل و قوت و قوت مست آن بود |
|
|
مطرب ايشان را سوى مستى كشيد |
باز مستى از دم مطرب چشيد |
|
|
آن شراب حق بد آن مطرب بود |
وين شراب تن از اين مطرب چرد |
|
|
هر دو گر يك نام دارد در سخن |
ليك شتان اين حسن تا آن حسن |
|
|
اشتباهى هست لفظى در بيان |
ليك خود كو آسمان تا ريسمان |
|
|
اشتراك لفظ دائم رهزن است |
اشتراك گبر و مؤمن در تن است |
|
|
جسم ها چون كوزه هاى بسته سر |
تاكه در هر كوزه چه بود آن نگر |
|
|
كوزه آن تن پر از آب حيات |
كوزه اين تن پر از زهر ممات |
|
|
گر به مظروفش نظر دارى شهى |
ور به ظرفش بنگرى تو گمرهى |
|
|
لفظ را ماننده اين جسم دان |
معنيش را در درون مانند جان |
|
ان لله تعالى ...: خداى تعالى را شرابى است كه آن براى دوستان خود آماده كرده است. چون نوشيدند مست شدند، و چون مست شدند خوش گرديدند الى آخر. اين جمله از عبارتى است طولانى تر كه آن را حديث شمرده اند. در مصابيح القلوب آمده است: