شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٠ - حكايت آن عاشق كه شب بيامد بر اميد وعده معشوق، بد آن وثاقى كه اشارت كرده بود، و بعضى از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده، او را خفته يافت جيبش پر جوز كورد و او را خفته گذاشت و بازگشت
حى و قيوم: (دو صفت است از صفت هاى حق تعالى) زنده و قائم به خود.
ندانم ها: كنايت از شك و ترديدها.
تلون: دگرگون گشتن و حالات مختلف داشتن، تلوين.
|
حق آن قوت كه بر تلوين ما |
رحمتى كن اى امير لون ها |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٨٤/ ٢) استوا: كنايت از تعادل كه از ورود حالت هاى مختلف دگرگون نگردد و ثابت ماند و آن حالت سالكان راست.
نارى: كه در آتش شهوت سوخته مى شود. درخور سوختن به آتش. وقودها الناس و الحجارة. (بقره، ٢٤) ارض الله واسع: كنايت از ماوراى جهان طبيعت. گرفته از قرآن كريم است: أ لم تكن أرض الله واسعة فتهاجروا فيها. (نساء، ٩٧)
|
آنكه ارض الله واسع گفته اند |
عرصه اى دان انبيا را بس بلند |
|
|
دل نگردد تنگ زآن عرصه فراخ |
نخل تر آنجا نگردد خشك شاخ |
|
چون عشق را قبله كردى، در آتش آن خواهى سوخت سپس با آن زنده خواهى بود. از دودلى و تلون خواهى رهيد و به جهان حى و قيومى خواهى رسيد. آنگاه از مستى شهوت گريزان خواهى شد و مست حق خواهى گشت و مستى بخش به ديگران. مست شهوت هزاران اند و مستان حق اگر بسيار باشند يك تن اند كه «المؤمنون كنفس واحدة.» و نزد حق عزيزان، اما بدين نيز قناعت مكن و گامى بالاتر نه تا به ارض الله واسع برسى.
|
گرچه اين مستى چو باز اشهب است |
برتر از وى در زمين قدس هست |
|
|
رو سرافيلى شو اندر امتياز |
در دمنده روح و مست و مست ساز |
|
|
مست را چون دل مزاح انديشه شد |
اين ندانم و آن ندانم پيشه شد |
|
|
اين ندانم و آن ندانم بهر چيست |
تا بگويى آنكه مى دانيم كيست |
|
|
نفى بهر ثبت باشد در سخن |
نفى بگذار و ز ثبت آغاز كن |
|
|
نيست اين و نيست آن هين واگذار |
آنكه آن هست است آن را پيش آر |
|