شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٥ - مناظره با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى
گرگ: كنايت از وسوسه هاى شيطانى كه در تنهايى روى به آدمى آرد.
غليظى: ستبرى، سر سختى. (خر اگر در جمع خران باشد تندتر رود.) رصد: راه، طريق.
هر نبيى اندر اين راه: چنانكه موسى (ع) با بنى اسرائيل همراه بود و عيسى به حواريون گفت: من أنصاري إلى الله. (آل عمران، ٥٢) و رسول فرمورد:
اصحابى كالنجوم
. گر نباشد يارى ديوارها: اشارت است به مضمون حديث:
المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضا.
(شرح انقروى، المنهج القوى)
المؤمن للمؤمن بمنزلة البنيان يشد بعضه بعضا.
(بحارالانوار، ج ٥٨، ص ١٥٠) زوجين آفريدن: اشارت است به قرآن كريم: و من كل شيء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون. (ذاريات، ٤٩) او بگفت و او بگفت: صياد سبز پوش و مرغ. (چنانكه خواهيم ديد مولانا درصدد كوتاه كردن بحث و گرفتن نتيجه است.) اهتزاز: نشاط كردن از بحث.
|
مثنوى را چابك و دلخواه كن |
ماجرا را موجز و كوتاه كن |
|
|
بعد از آن گفتش كه گندم آن كيست؟ |
گفت امانت از يتيم بى وصى است |
|
|
مال ايتام است امانت پيش من |
زآنكه پندارند ما را مؤتمن |
|
|
گفت من مضطرم و مجروح حال |
هست مردار اين زمان بر من حلال |
|
|
هين به دستورى از اين گندم خورم |
اى امين و پارسا و محترم |
|
|
گفت مفتى ضرورت هم توى |
بى ضرورت گر خورى مجرم شوى |
|
|
ور ضرورت هست هم پرهيز به |
ور خورى بارى ضمان آن بده |
|
|
مرغ پس در خود فرو رفت آن زمان |
توسنش سر بستد از جذب عنان |
|
|
چون بخورد آن گندم اندر فخ بماند |
چند او ياسين و الانعام خواند |
|
|
بعد درماندن چه افسوس و چه آه |
پيش از آن بايست اين دود سياه |
|
|
آن زمان كه حرص جنبيد و هوس |
آن زمان مى گو كه اى فرياد رس |
|
|
كآن زمان پيش از خرابى بصره است |
بوك بصره وا رهد هم زآن شكست |
|
|
ابك لى يا باكيى يا ثاكلى |
قبل هذم البصرة والموصل |
|