شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٣ - مناظره با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى
|
در ره اين ترس، امتحان هاى نفوس |
همچو پرويزن به تمييز سبوس |
|
گفت: صياد.
بر شر و شور زدن: با فتنه و فساد جنگيدن.
فرار لايطاق: گريز از آنچه در توان نيست. گرفته از حديث نبوى است:
الفرار مما لا يطاق.
(بحارالانوار، ج ٤٧، ص ١٦٤ و از غوالى اللئآلى ابن ابى جمهور) در بعض كتاب ها
من سنن المرسلين
بدان افزوده شده.
ديو گرگ است:
ان الشيطان ذئب النسان كذئب الغنم يأخذ الشاة القاصية و الدانية فاياكم و الشعاب و عليكم بالجماعة و العامة و المسجد
: ديو گرگ آدمى است، چنانكه گرگ گوسفندى را كه دور شونده (از گله) و يكسو شونده است مى ربايد. پس از دورى گزيدن بپرهيزد و به جماعت و با هم بودن و مسجد روى آوريد. (شرح انقروى) و در سخنان على (ع) است: از تفرقه بپرهيزيد كه موجب آفت است. آنكه از جمع مسلمانان به يك سو شود بهره شيطان است، چنانكه گوسفند چون از گله دور ماند نصيب گرگ بيابان است. (نهج البلاغه، خطبه ١٢٧) تو همچو يوسفى: يوسف چون از پدر تنها ماند، برادران او را در چاه افكندند و گفتند او را گرگ خورد. بكوش تا نها نمانى. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤١٠٩/ ٦ به بعد) شيشك: شيشاك. در بيشتر فرهنگ ها گوسفند يك ساله است و در برخى شش ماهه.
مشبع: محل سباع. جاى دندگان.
عقبه: عقبه: گردنه. جاى دشوار عبور.
نهبه: (اسم از نهب) غارت.
غيشه: جنگل انبوه. (لغت نامه، از فرهنگ رشيدى) جان شيشه: كنايت از ترسو.
مخنث گوهر: نامرد.
اين گفتگو و گو كه از زبان صياد و مرغ آغاز شده است، نكته اى را در بر دارد كه در مطاوى مثنوى به صورت ديگر نيز در ميان آمده است. براى رهايى از وسوسه هاى نفسانى و تسويلات شيطانى، گوشه گيرى بهتر است يا همراه جماعت بودن. صياد مى گويد