شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢٢ - وصيت كردن آن شخص كه بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من، كه كاهل تر است
سند: تكيه گاه.
كاهلى در اين بيت ها به معنى آسودن و دست به كار نزدن نيست، به معنى تسليم رضاى حق شدن است. چنانكه در داستان شخصى كه در عصر داود (ع) گاوى را كه به خانه او آمده بود كشت. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٤٩/ ٣ به بعد)
|
بى گمان كه هر زبان پرده دل است |
چون بجنبد پرده، سها واصل است |
|
|
پرده كوچك چو يك شرحه كباب |
مى بپوشد صورت صد آفتاب |
|
|
گر بيان نطق كاذب نيز هست |
ليك بوى از صدق و كذبش مخبر است |
|
|
آن نسيمى كه بيايد از چمن |
هست پيدا از سموم گو لخن |
|
|
بوى صدق و بوى كذب گول گير |
هست پيدا در نفس چون مشك و سير |
|
|
گر ندانى ياز را از ده دله |
از مشام فاسد خود كن گله |
|
|
بانگ حيزان و شجاعان دلير |
هست پيدا چون فن روباه و شير |
|
|
يا زبان همچون سر ديگ است راست |
چون بجنبد تو بدانى چه اباست |
|
|
از بخار آن بداند تيزهش |
ديگ شيرينى ز سكباج ترش |
|
|
دست بر ديگ نوى چون زد فتى |
وقت بخريدن بديد اشكسته را |
|
|
گفت دانم مرد را در حين ز پوز |
ور نگويد دانمش اندر سه روز |
|
|
وآن دگر گفت ار بگويد دانمش |
ور نگويد در سخن پيچانمش |
|
|
گفت اگر اين مكر بشنيده بود |
لب ببندد در خموشى در رود |
|
؟ بى گمان كه هر زبان ...: از گفتار مى توان به درون هر كس راه برد.
|
آدمى مخفى است در زير زبان |
اين زبان پرده است بر درگاه جان |
|
فرموده على (ع) است: هيچكس چيزى را در دل نهان نكرد، جز كه در سخنان بى انديشه اش آشكار ساخت و در صفحه رخسارش پديدار. (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٢٦) پرده كوچك: پاره گوشتى كه زبان است، صد معنى را كه همچون آفتاب مى درخشد پوشانده است.