شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢ - مناظره با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى
|
چون نبى سيف بوده است آن رسول |
امت او صفدران اند و فحول |
|
|
مصلحت در دين ما جنگ و شكوه |
مصلحت در دين عيسى غار و كو |
|
نبى سيف:
بعث (الله) محمدا بالقرآن و السيف فى زمان الغالب على اهله السيف و الشعر.
(مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ٤٠، از امام على النقى (ع)) فحول: جمع فحل: نر. كنايت از مرد.
مرغ صياد را اندرز داد كه بايد با مردم بود و از ترهب دورى نمود، چه هركه با جماعت بود، از خطر برهد. صياد گويد معنى ترهيب اين است كه از اين مردم كه خردى ندارند و در پى برآوردن آرزوهاى درازند بايد بريد تا از شرشان رهيد. آنكه در پى مال است به حقيقت مرده است و مال بر او وبال است. مرغ مى گويد پس حال كه چنين است بايد ميان اينان بود. به جهاد با آنان پرداخت و مردم را از گزندشان ايمن ساخت كه:
انما رهبانية امتى الجهاد فى سبيل الله
.
|
گفت آرى گر بود يارى و زور |
تا به قوت برزند بر شر و شور |
|
|
چون نباشد قوتى پرهيز به |
در فرار لا يطاق آسمان بجه |
|
|
گفت صدق دل ببايد كار را |
ور نه ياران كم نيايد يار را |
|
|
يار شو تا يار بينى بى عدد |
زآنكه بى ياران بمانى بى مدد |
|
|
ديو گرگ است و تو همچون يوسفى |
دامن يعقوب مگذار اى صفى |
|
|
گرگ اغلب آنگهى گيرا بود |
كز رمه شيشك به خود تنها رود |
|
|
آنكه سنت يا جماعت ترك كرد |
در چنين مشبع نه خون خويش خورد؟ |
|
|
هست سنت ره، جماعت چون رفيق |
بى ره و بى يار افتى در مضيق |
|
|
همرهى نه كو بود خصم خرد |
فرصتى جويد كه جامه تو برد |
|
|
مى رود با تو كه يابد عقبه اى |
كه تواند كردت آنجا نهبه اى |
|
|
يا بود اشتر دلى چون ديد ترس |
گويد او بهر رجوع از راه درس |
|
|
يار را ترسان كند ز اشتر دلى |
اين چنين همره عدو دان نه ولى |
|
|
راه جان بازى است و در هر غيشه اى |
آفتى در دفع هر جان شيشه اى |
|
|
راه دين زآن رو پر از شور و شر است |
كه نه راه هر مخنث گوهر است |
|