شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١٦ - رجوع كردن به قصه پروردن حق تعالى نمرود رابى واسطه مادر و دايه در طفلى
|
گرگ درنده است نفس بد يقين |
چه بهانه مى نهى بر هر قرين |
|
|
در ضلالت هست صد كل را كله |
نفس زشت كفرناك پر سفه |
|
|
زين سبب مى گويم اى بنده فقير |
سلسله از گردن سگ بر مگير |
|
|
گر معلم گشت اين سگ هم سگ است |
باش ذلت نفسه كو بد رگ است |
|
|
فرض مى آرى به جا گر طايفى |
بر سهيلى چون اديم طايفى |
|
|
تا سهيلت واخرد از شر پوست |
تا شوى چون موزه اى هم پاى دوست |
|
|
جمله قرآن شرح خبث نفس هاست |
بنگر اندر مصحف آن چشمت كجاست |
|
|
ذكر نفس عاديان كآلت بيافت |
در قتال انبيا مو مى شكافت |
|
|
قرن قرن از شوم نفس بى ادب |
ناگهان اندر جهان مى زد لهب |
|
همچنان كين شاه زاده: شاه زاده به جاى سپاس شاه گفتن، استكبار ورزيد و گشايش درون خود را از خويش ديد.
استكثار جاه: رتبت افزون طلبيدن.
تجبر: سركشى، خود بزرگ بينى.
همچنان نمرود: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٨٠٥/ ٦.
رفته سوى آسمان: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٣/ ٦ و ٤١٤٢/ ٦.
تلويم: در لغت سخت نكوهيدن است، و در اين بيت بى تلويم به معنى بى گناه و در خورد ملامت نبودن است.
حكم سال: از حكم ستارگان آشكار است كه امسال دشمنى براى تو زاييده خواهد شد.
هركه مى زاييد ...: در داستان هاى قرآنى آمده است كه كاهنان نمرود را گفته بودند، كودكى پديد آيد كه ملك تو به دست او درهم خواهد ريخت. (قصص الانبياء نيشابورى، ص ٤٣) نظير آنچه براى موسى (ع) رخ داد (٩٤٧- ٩٤٦/ ٣).
خباط: شوريدگى مغز، ديوانگى.
وحى كش: كشنده وحى. جذب كننده وحى. كنايت از پيغمبر كه از جانب خدا بدو وحى مى شود.
از پدر يابيد؟: استفهام انكارى است. چنانكه در بيت هاى ٤٨٣١/ ٦ به بعد ديديم، پلنگ