شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١ - مناظره با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى
عذاب. انما عذابها فى الدنيا القتل و البلابل و الزلازل.
(مسند احمد، ٤، ص ٤٠٨) محكوم بودن: از سنت پيروى كردن.
چنانكه در دفتر پنجم بود ترهب در اسلام مذموم است و مسلمانان بايد در كارهاى اجتماعى شركت كنند و به مردم سود برسانند.
|
گفت عقل هر كه را نبود رسوخ |
پيش عاقل او چو سنگ است و كلوخ |
|
|
چون حمار است آنكه نانش امنيت است |
صحبت او عين رهبانيت است |
|
|
زآنكه غير حق همه گردد رفات |
كل آت بعد حين فهو آت |
|
|
حكم او هم حكم قبله او بود |
مرده اش خوان چونكه مرده جو بود |
|
|
هركه با اين قوم باشد راهب است |
كه كلوخ و سنگ او را صاحب است |
|
|
خود كلوخ و سنگ كس را ره نزد |
زين كلوخان صد هزار آفت رسد |
|
رسوخ عقل: ژرف نگرى و تعمق.
امنيت: آرزو.
رفات: پوسيده، تباه. گرفته از قرآن كريم است: كل من عليها فان. و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الإكرام. (رحمن، ٢٦، ٢٧) كل آت ...: مثل است براى آمدنى. (هر آمدنى آينده است.)
|
نقش تن را تا فتاد از بامم طشت |
پيش چشمم كل آت آت گشت |
|
مرده جو: در شرح انقروى و المنهح القوى مأخذ اين بيت حديث
اياكم و مجالسة الموتى
ذكر شده و در احاديث مثنوى نقل گرديده. هرچند بى مناسبت نيست اما مناسبت كامل ندارد. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٨٦/ ٥) صياد مى گويد رهبانيت كه از آن نهى شده زيستن با اين گونه مردم است كه در آنان عقل معاد نيست و در پى به دست آوردن دنيايند.
|
گفت مرغش پس جهاد آنگه بود |
كين چنين رهزن ميان ره بود |
|
|
از براى حفظ و يارى و نبرد |
بر ره نا آمن آيد شير مرد |
|
|
عرق مردى آنگهى پيدا شود |
كه مسافر همره اعدا شود |
|