شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٨ - متوفى شدن بزرگين از شه زادگان و آمدن برادر ميانين به جنازه برادر كه آن كوچكين صاحب فراش بود از رنجورى، و نواختن پادشاه ميانين را تا او هم لنگ احسان شده، ماند پيش پادشاه، صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيد از دولت و نظر آن شاه، مع تقرير بعضه
و سخنانى چند آموخته اند و دعوى ارشاد دارند، اما خرد آنان همچنان كودك و ناپخته است.) شكر كن اى مرده درويش: نظير:
|
چگونه شكر اين نعمت گزارم |
كه زور مردم آزارى ندارم |
|
اشكم خالى: گرسنگى ديو نفس را دربند مى كند و از مكر باز مى دارد و چون شكم سير شود آدمى سر بر دارد.
اشكم پر لوت: اشارت است بدانچه در قرآن كريم است: كلا إن الإنسان ليطغى أن رآه استغنى. (علق، ٦- ٧) تاجران ساحر ...: كنايت از مدعيان راهبرى كه نه علمى دارند و نه تقوايى و تنها خواهند مردم را بفريبند.
خم روان كرده:
|
شير دوشيده ز مه فاش آشكار |
در سفرها رفته بر خمى سوار |
|
|
شكل كرباسى نموده ماهتاب |
آن بپيموده فروشيده شتاب |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٦٣- ١١٦٢/ ٣) غلس: تاريكى. و در غلس تلميحى است بدانكه مدعيان راهنمايى در غياب ولى حق كه چون ماه راهنماست در تاريك بازار دنيا دكانى گشوده اند.
مميز: كنايت از عاقل بالغ. (مردان بالغ را مى فريبند تا به كودكان چه رسد.) چندل: صندل. چوبى خوش بوست كه آن را مى سوزانند. (زشتى را زيبا و بى روحى را دلربا مى نماياند.) پاك آنكه: منزه خدايى كه خاك را در ديده ما آراسته و ما بر سر آن با يكديگر به جنگ برخاسته.
تمثيلى است براى آنان كه چون كودكان اند به بازيچه ها دلخوش اند و صد شكر كه كودك و بيهش اند. اما از آنان بدتر پيران كوتاه انديشه اند سلاح نادانى را گرد آرند و دعوى پيشوايى دارند سپس به موعظت مى پردازد كه اگر خدايت گرسنه نگاه دارد به