شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٤ - متوفى شدن بزرگين از شه زادگان و آمدن برادر ميانين به جنازه برادر كه آن كوچكين صاحب فراش بود از رنجورى، و نواختن پادشاه ميانين را تا او هم لنگ احسان شده، ماند پيش پادشاه، صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيد از دولت و نظر آن شاه، مع تقرير بعضه
آمن گذشتن: آسيب نرساندن. در بيت پيش گفت باد كه در دهان مى گذرد و آسايش آدمى و زندگى بدان بسته است گاه موجب آزار مى شود. (درد دندان را باد مى دانستند.) در اين بيت نمونه ديگرى از زيان باد را بيان مى كند. بادى كه بر كشت زار مى گذشت و كشته ها را نيرو مى بيخشيد، چون خدا خواهد كشت را در هم مى ريزد و نابود مى كند.
دست آنكس ...: مثال ديگرى براى دگرگون شدن حالت و صفت. دست كسى كه دست تو را مى بوسيد، گاه سيلى مشود و بر چهره ات مى خورد (دشمنى آغاز مى كند).
دبوس: گرز آهنى.
يا رب يا رب برآرد: وصف حال كسى است كه باد در دندان او افتاده.
چشم سخت: چشم بى شرم. چشم سخت كردن: بى حيايى كردن. (لغت نامه، از آنندراج) منكران را درد: گرفته از قرآن كريم است: و إذا مسه الشر فذو دعاء عريض. (فصلت، ٥١) چون دم مردان نپذرفتى ...: چون با شنيدن فرمان رسول و امامن و بزرگان دين به ياد خدا نيفتادى اكنون فرمان خدا را از دردى كه بر تو مسلط شده فهم كن.
عاريه استم: سخن باد است. (من در فرمان حضرت حقم هركس را فرمايد فرمان مى برم، چنانكه تخت سليمان (ع) را مى بردم. اگر تو هم سليمان بودى در اختيار تو مى بودم و خبرها را به تو باز مى گفتم.) پس چو عادت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٨/ ٢.
آن زمان خود جملگان ...: اشارت است به قرآن كريم: فلما رأوا بأسنا قالوا آمنا بالله وحده و كفرنا بما كنا به مشركين. فلم يك ينفعهم إيمانهم لما رأوا بأسنا: پس چون عذاب ما راى ديدند گفتند تنها به خدا (خداى يگانه) ايمان آورديم، و بدانچه آن راى شريك خدا مى دانستيم كافر شديم. ليكن پس از اينكه عذاب ما راى ديدند ايمان آنان سودشان نبخشيد. (غافر، ٨٤- ٨٥) در غيب مستوى شدن: خود را تسليم اراده حق نمودن.
هر اثر كه در طبيعت است و هر حركت و سكون كه در جسم است و هر حالت كه در اشخاص است در اراده خدا و به امر اوست. آدمى چون از نعمت هاى دنياوى برخوردار شود از ياد خدا غافل گردد و چنان پندارد كه كوشش و تدبير او اين زندگانى فراخ را براى وى آماده ساخته. چون روزگار از او برگردد به ياد خدا مى افتد. و گاه بود كه هنگام به