شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٢ - متوفى شدن بزرگين از شه زادگان و آمدن برادر ميانين به جنازه برادر كه آن كوچكين صاحب فراش بود از رنجورى، و نواختن پادشاه ميانين را تا او هم لنگ احسان شده، ماند پيش پادشاه، صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيد از دولت و نظر آن شاه، مع تقرير بعضه
و آن در همه موضوع ها درست نيست. نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٥٨١/ ٣. (چون همگان را آن مرتبت نيست كه علم را از مصدر الهى به دست آرند به ضرورت بايد به تحرى و قياس بپردازند وگرنه كار به بدعت مى كشد و گرفتار عذاب الهى خواهند شد. اما آن را كه به حقيقت دسترسى است تحرى و قياس براى او نيست.)
|
اين قياسات و تحرى روز ابر |
يا به شب مر قبله را كرده است حبر |
|
|
ليك با خورشيد و كعبه پيش رو |
اين قياس و اين تحرى را مجو |
|
عاد و باد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٨/ ٢.
سليمان و باد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٠٢/ ٣.
خذول: فراوان خوار كننده. (چنانكه مرد پرخوارى بره اى را در كنار گرفته مى برد و سرانجام آن را مى خورد، باد عاديان را از اين سو به آن سو مى برد تا هلاكشان كند.) همچو فرزندش: آنكه بره را براى كشتن مى برد او را در كنار خود چنان نگاه مى دارد كه گويى فرزند اوست. اما براى كشتن مى برد. اشارت است به پندار عاديان هنگام ديدن ابر، چنانكه در بيت بعد آمده است.
يار پنداشتن باد: اشارت است به قرآن كريم: فلما رأوه عارضا مستقبل أوديتهم قالوا هذا عارض ممطرنا بل هو ما استعجلتم به ريح فيها عذاب أليم: پس چون آن راى (ابر عذاب را) ديدند كه روى به وادى هاشان نهاده است گفتند اين ابرى بارنده براى ماست، نه آن چيزى است كه به خواستن آن شتاب كرديد. بادى است كه در آن عذابى دردناك است. (احقاف، ٢٤) پوستين گرداندن: كنايت از دگرگون كردن رفتار.
باد را بشكن: باد كنايت از تكبر و خودبينى است. خودبينى را از خود دور كن پيش از آنكه تو را همچون عايان نابود كند.
هود و پند دادن: گفتند (قوم هود) ما را به چه هلاك كند، بر زبان هود برفت كه شما را از قدرت خداى عز و جل پفى، يعنى بس بود كه شما را به بادى هلاك كند. (قصص قرآن سورآبادى، ص ٣٨) بركندن ذيل، از دست: گرفتن اختيار. (باد نيروى شما را در هم مى شكند چنانكه توان خود