شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩١ - متوفى شدن بزرگين از شه زادگان و آمدن برادر ميانين به جنازه برادر كه آن كوچكين صاحب فراش بود از رنجورى، و نواختن پادشاه ميانين را تا او هم لنگ احسان شده، ماند پيش پادشاه، صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيد از دولت و نظر آن شاه، مع تقرير بعضه
|
عاد را باد است حمال خذول |
همچو بره در كف مردى اكول |
|
|
همچو فرزندش نهاده بر كنار |
مى برد تا بكشدش قصاب وار |
|
|
عاد را آن باد ز استكبار بود |
يار خود پنداشتند اغيار بود |
|
|
چون بگردانيد ناگه پوستين |
خردشان بشكست آن بئس القرين |
|
|
ياد را بشكن كه بس فتنه است باد |
پيش از آن كت بشكند او همچو عاد |
|
|
هود دادى پند اى پر كبر خيل |
بركند از دستتان اين باد ذيل |
|
|
لشكر حق است باد و از نفاق |
چند روزى با شما كرد اعتناق |
|
|
او به سر با خالق خود راست است |
چون اجل آيد بر آرد باد دست |
|
|
باد را اندر دهن بين ره گذر |
هر نفس آيان روان در كر و فر |
|
|
حلق و دندان ها از او آمن بود |
حق چو فرمايد به دندان در فتد |
|
|
كوه گردد ذره اى باد و ثقيل |
درد دندان داردش زار و عليل |
|
منطقى كز وحى نبود ...: آنچه جز از مصدر ذات احديت و به وسيله پيمبران او رسيده باشد نتوان بر آن اعتماد كرد.
هبا: هباء: غبار.
اى خواجه: مطلق شنونده يا خواننده مقصود است.
اول و النجم: اشارت است به آيه هاى ٣ و ٤ و ٥ سوره نجم كه درباره رسول ٦ است. و ما ينطق عن الهوى. إن هو إلا وحي يوحى. علمه شديد القوى. علمى كه از جانب خدا افاضه شده باشد بيان دارنده حقيقت است و آنچه از راه استدلال منطقى به دست آيد تمام حقيقت نيست. اما آن را به ضرورت بايد فراگرفت چنانكه در بيت بعد فرمايد.
ياس: يأس، نوميدى.
جسميان: آنان كه خودى را رها نكرده و با حق يكى نشده اند. آنان كه از شناخت حقيقت محروم اند.
تحرى: كوشش است براى يافتن حقيقت.
قياس: در اصطلاح فلسفى ترتيب دو مقدمه (صغرى و كبرى) است براى گرفتن نتيجه و در اصطلاح فقهى جارى كردن حكم موضوعى است بر موضوع ديگر كه مشابه آن باشد