شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٤ - رفتن قاضى به خانه زن جوحى و حلقه زدن جوحى به خشم بر در و گريختن قاضى در صندوق الى آخره
|
گفت منفذ نيست از گردونتان |
جز به سلطان و به وحى آسمان |
|
|
گر ز صندوقى به صندوقى رود |
او سمائى نيست صندوقى بود |
|
|
فرجه صندوق نو نو مسكر است |
در نيابد كو به صندوق اندر است |
|
|
گر نشد غره بدين صندوق ها |
همچو قاضى جويد اطلاق و رها |
|
|
آنكه داند اين نشانش آن شناس |
كو نباشد بى فغان و بى هراس |
|
|
همچو قاضى باشد او در ارتعاد |
كى برآيد يك دمى از جانش شاد |
|
عاشقى كو؟: به مناسبت در صندوق بودن قاضى كه موجب آن عشق وى به زن جوحى بود، سخن را به عاشق دنيا مى كشاند كه چنين عاشق پيوسته در صندوق غم گرفتار است، از آن رو كه بدانچه مى خواهد دست نمى يابد، و چون از آغاز بدان زيبايى دروغين دل بسته است، جز آن چيزى را نمى بيند. او در اين گور به سر مى برد تا بميرد و در گور ديگرى رود. اما آنكه فوق اين جهان را مى بيند يا به فرموده مولانا فوق آسمان است، در صندوق نيست.
در صندوق رفتن: كنايت از مقيد گشتن. آزاد نبودن.
جز كه صندوقى ...: از همه جهان تنها آن را كه بدان دل بسته است مى بيند.
از من آگه كن: زود به محكمه من برو و نايب مرا از اين گرفتارى كه دارم آگاه كن.
روحمند: كسى كه به دنيا و زيور آن نمى نگرد. كسى كه آن سوى جسم و جسمانى را مى بيند. راهنماى كامل. ولى حق. پيمبر. (خدايا! راهنمايانى بر ما بگمار تا ما را از قيد دلبستگى به تن آزاد سازند.) اشارت است به قرآن كريم درباره رسول آخر: و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التي كانت عليهم. (اعراف، ١٥٧) از صندوق بدن واخريدن: از تعلق هاى جسمانى آزاد كردن.
خوش منظر: كنايت از نيك بين. آگاه از حقيقت حال.
جهان را ديدن: آخر بين بودن. از آغاز انجام را دانستن.
علم ضاله مؤمن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٦٠/ ٢.
(چون مرد با ايمان خواهان علم است، بدان دست مى يابد و با دانشى كه نصيب اوست دنيا را نيك مى شناسد و به زندان بودن آن يقين دارد.)