شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٦ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد يافته و خداى را شكر گويان و سجده كنان و حيران در غرايب اشارات حق و ظهور تأويلات آن در وجهى كه هيچ عقلى و فهمى بدانجا نرسد
|
ابرهه با پيل بهر ذل بيت |
آمده تا افكند حى را چو ميت |
|
|
تا حريم كعبه را ويران كند |
جمله را زآن جاى سرگردان كند |
|
|
تا همه زوار گرد او تنند |
كعبه او را همه قبله كنند |
|
|
وز عرب كينه كشد اندر گزند |
كه چرا در كعبه ام آتش زنند |
|
|
عين سعيش عزت كعبه شده |
موجب اعزاز آن بيت آمده |
|
|
مكيان را عز يكى بد صد شده |
تا قيامت عزشان ممتد شده |
|
|
او و كعبه او شده مخسوف تر |
از چى است اين؟ از عنايات قدر |
|
|
از جهاز ابرهه همچون دده |
آن فقيران عرب توانگر شده |
|
|
او گمان برده كه لشكر مى كشيد |
بهر اهل بيت او زر مى كشيد |
|
|
اندر اين فسخ عزايم وين همم |
در تماشا بود در ره هر قدم |
|
|
خانه آمد گنج را او بازيافت |
كارش از لطف خدايى ساز يافت |
|
آن امير ...: شرح اين داستان در تفسير كشف الاسرار ذيل آيه و قولهم إنا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم (نساء، ١٥٧) آمده است: يك قول آن است كه عيسى اصحاب خود را گفت كيست كه رضا دهد تا شبه من بر وى افكنند و او را بكشند يا بر دار كنند و آنگه در بهشت شود؟ يكى از حواريان گفت من بدين رضا دارم و خود را فداى تو كردم. الله تعالى ماننده صورت عيسى بر وى افكند تا او را بر دار كردند و عيسى را بر آسمان برد. قول ديگر آن است كه مردى از آن جهودان نام وى ططيانوس، در پيش وى رفت به قصد قتل وى، الله تعالى عيسى را از روزن خانه به آسمان برد و شبه عيسى بر آن مرد افكند. جهودان در شدند وى را ديدند به صورت عيسى و او را بكشتند. (كشف الاسرار، ج ٢، ص ٧٥٤، و نگاه كنيد به: تفسير بيضاوى، ذيل همان آيه) تاجدار: كنايت از مقرب نزد جهودان و ثروتمند، براى كشتن عيسى (ع).
خوش پى: مبارك قدم.
بر دار آويزيد: سخن مهتر دشمنان عيسى (ع) است كه به قصد كشتن او آمده بودند.
تخليط جو: سفسطه كار. مشتبه سازنده، به اشتباه افكننده.
برخوردن: كنايت از پيروز گشتن. (لشكرى به قصد پيروزى بر مسلمانان مى آيد اما