شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٥ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
اين همه گفتند: برادر و كهتر.
ناصبور: ناشكيبا. كه عشق او را از شكيبايى باز مى داشت. (برادر بزرگتر) نفور: گريختن، گريز.
منجل: داس. وقت منجل: هنگام درويدن كشته. (هنگام ديدار معشوق رسيده است.) صدر: سينه.
بر مقام صبر ...: عشق آتشين شكيبايى را از ميان برد.
محدث: گوينده، خبر دهنده. به ظاهر مخاطب برادران اند.
خطوب: جمع خطب: كار بزرگ. (اى كه بيم و اميد مى دهى.) آهن سر كوفتن: كنايت از پند بيهوده و نامؤثر گفتن.
سرنگونم: آنكه سرنگون شود، دچار گيجى مى گردد و توان انديشيدن از او گرفته مى شود. (چنان سرشار از عشق هستم كه جايى براى تعقل در من نمانده است.) كشيدن: بار بردن.
پر سر مقطوع: اشارت است بدانچه در بيت ١٣٥٢/ ٦ آمده بود.
طبل زير گليم زدن: كنايت از پنهان كردن كارى كه آشكار است.
علم به صحرا زدن: كنايت از نهفته را آشكار كردن، نظير: علم بر بام زدن.
|
چون بپوشيم راز كآورديم |
طبل در كوچه و علم بر بام |
|
و در اين بيت به معنى آماده حركت ظهور دارد. (من اكنون پى معشوق مى روم. مى روم يا كشته مى شود و يا بدو مى رسم.) ضراب: زدن. بريدن.
|
و انى الى التهديد بالموت راكن |
و من هوله اركان غيرى هدت |
|
فره: به معنى افزونى است، ليكن در اين بيت در معنى افزونى روشنى به كار رفته است.
نصاب: در اين بيت به معنى دستمايه، مال، و مانند آن است. (دستى كه نقد درخور او را بر كف نداشته باشد بريده باد. جانى كه در پاى او ريخته نشود به كه نباشد.) حديد: آهن. كنايت از غل.