شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١١ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
مدعيان راهنمايى مى افتند.
|
نه ز ابراهيم نمرود گران |
كرد با كركس سفر بر آسمان |
|
|
از هوا شد سوى بالا او بسى |
ليك بر گردون نپرد كركسى |
|
|
گفتش ابراهيم اى مرد سفر |
كركست من باشم اينت خوب تر |
|
|
چون ز من سازى به بالا نردبان |
بى پريدن بر روى بر آسمان |
|
|
آنچنانكه مى رود تا غرب و شرق |
بى ز زاد و راحله دل همچو برق |
|
|
آنچنانكه مى رود شب ز اغتراب |
حس مردم شهرها در وقت خواب |
|
|
آنچنانكه عارف از راه نهان |
خوش نشسته مى رود در صد جهان |
|
|
گر ندادستش چنين رفتار دست |
اين خبرها زآن وليايت از كى است؟ |
|
|
اين خبرها وين روايات محق |
صد هزاران پير بر وى متفق |
|
|
يك خلافى نى ميان اين عيون |
آنچنانكه هست در علم ظنون |
|
|
آن تحرى آمد اندر ليل تار |
وين حضور كعبه و وسط نهار |
|
|
خيز اى نمرود پر جوى از كسان |
نردبانى نايدت زين كركسان |
|
نه ز ابراهيم ...: مگر نه اين است كه نمرود ناشايست ابراهيم را به رهبرى نگرفت، و با كركس به آسمان رفت، اما كارى از پيش نبرد.
نمرود و كركس: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٣/ ٦.
نپريدن كركس برگردون: كنايت از نرسيدن ناقصان به سر منزل كمال، با اعتماد به خود.
كركست من باشم ...: با راهنمايى من مى توانى به خدا برسى.
اغتراب: غربت گزيدن. كنايت از سفر كردن در جهانى ديگر.
سفر كردن حس در خواب:
|
آن زمانى كه در آيى تو ز خواب |
هوش و حس رفته را خواند شتاب |
|
|
تا بدانى كآن از او غايب نشد |
باز آيد چون بفرمايد كه عد |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧٦١- ١٧٦٠/ ٣)