شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٨ - مقالت برادر بزرگين
مقالت برادر بزرگين
|
آن بزرگين گفت اى اخوان خير |
ما نه نر بوديم اندر نصح غير |
|
|
از حشم هر كه به ما كردى گله |
از بلا و فقر و خوف و زلزله |
|
|
ما همى گفتيم كم نال از حرج |
صبر كن كالصبر مفتاح الفرج |
|
|
اين كليد صبر را اكنون چه شد |
اى عجب منسوخ شد قانون چه شد |
|
|
ما نمى گفتيم كاندر كش مكش |
اندر آتش همچو زر خنديد خوش |
|
|
مر سپه را وقت تنگاتنگ جنگ |
گفته ما كه هين مگردانيد رنگ |
|
|
آن زمان كه بود اسبان را وطا |
جمله سرهاى بريده زير پا |
|
|
ما سپاه خويش را هى هى كنان |
كه به پيش آييد قاهر چو سنان |
|
|
جمله عالم را نشان داده به صبر |
زآنكه صبر آمد چراغ و نور صدر |
|
|
نوبت ما شد چه خيره سر شديم |
چون زنان زشت در چادر شديم |
|
نر بودن: دلير بودن. ما ديگران را به پايدارى و شكيبايى خوانديم چرا خود آن نصيحت را كار نبنديم.
حشم: كنايت از اطرافيان. لشكريان.
الصبر مفتاح الفرج: شكيبايى كليد گشايش است. (مثلى است.)
|
صبر كردن بهر اين نبود حرج |
صبر كن كالصبر مفتاح الفرج |
|
اند آتش ...: كنايت از آنكه در سختى ها نبايد روى ترش كرد.
وطا: وطأ: پى سپردن.
(برادر مهتر ديگر برادران را سرزنش مى كند كه ما در سختى ها زيردستان مان را به