شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٣ - حكايت آن دو برادر يكى كوسه و يكى امرد در عزب خانه اى خفتند شبى اتفاقا امرد خشت ها بر مقعد خود انبار كرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت ها را به حيله و نرمى از پس او برداشت، كودك بيدار شد ه جنگ، كه اين خشت ها كو كجا بردى و چرا بردى، او گفت تو اين خشت ه
|
عقل باشد آمنى و عدل جو |
بر زن و بر مرد، اما عقل كو؟ |
|
|
ور گريزم من روم سوى زنان |
همچو يوسف افتم اندر افتتان |
|
|
يوسف از زن يافت زندان و فشار |
من شوم توزيع بر پنجاه دار |
|
|
آن زنان از جاهلى بر من تنند |
اولياشان قصد جان من كنند |
|
|
نه ز مردان چاره دارم نه از زنان |
چون كنم كه نى ا اينم نه از آن |
|
|
بعد از آن كودك به كوسه بنگريست |
گفت او باآن دو مو از غم برى است |
|
|
فارغ است از خشت و از پيكار خشت |
وز چو تو مادر فروش كنك زشت |
|
|
بر زنخ سه چار مو بهر نمون |
بهتر از سى خشت گرداگرد كون |
|
|
ذره اى سايه عنايت بهتر است |
از هزاران كوشش طاعت پرست |
|
|
زآنكه شيطان خشت طاعت بركند |
گر دو صد خشت است خو را ره كند |
|
|
خشت اگر پر است بنهاده تو است |
آن دو سه مو از عطاى آن سو است |
|
|
در حقيقت هر يكى مو زآن كهى است |
كآن امان نامه صله شاهنشهى است |
|
خر: كنايت از آنكه اسير شهوت است.
خوف و رجا: بيم و اميد. (براى معنى اصطلاحى آن نزد عارفان، نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٦١٦/ ١) افتتان: در فتنه افتادن. دستخوش فريب گشتن. چنانكه زن عزيز قصد فريفتن يوسف (ع) كرد.
فشار: كنايت از سختى و زندانى شدن.
توزيع بر پنجاه دار شدن: كنايت از كيفرهاى سخت ديدن.
نى از اينم ...: نه قوتى دارم تا چون مردان برابر هوس و هوى بايستم و خود را واپايم، و نه چنان سست كه يكباره تسليم شيطان شوم.
كنك: ستبر، قوى هيكل.
نمون: نمودن، نمايش. (نشان دادن مردى.) ره كردن: ره گشودن. كنايت از فريب دادن.
چنانكه نوشته شد داستانى است به ظاهر هزل، اما نتيجه اى كه از آن گرفته شده