شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٣ - ديدن ايشان در قصر اين قلعه ذات الصور نقش روى دختر شاه چين را و بيهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص كردن كه اين صورت كيست
|
آنچه تو در آينه بينى عيان |
پير اندر خشت بيند بيش از آن |
|
(پدر آنان از آغاز پايان كارشان را مى ديد.) بيرون آمدن از امر شاه: به ظاهر اشارت به پادشاه است كه پسران را از رفتن به قلعه نهى كرد اما به حقيقت اشارت به امر و نهى فرستادگان خداست.
اشباه: مانندها.
ملحمه: كارزار. (بى آنكه جنگى در ميان آيد كشته شديم.) رق بندگى. (بيمارى و به بندگى افتادن خود را نمى ديدند چنانكه بيماران به ظاهر خود را تندرست مى بينند.) حصا: حصاة: حصى: ريگ.
به مناسبت سرپيچى فرزندان شاه از دستور پدر، به نكته اى اشارت مى كند كه باز هم در مطاوى مثنوى آمده است و آن اينكه خدا پيمبران را فرستاد تا مردم را از نيك و بد كارها آگاه سازند و به آنان بگويند آنچه از نيك و بد ميكنيد به شما باز مى گردد. بسا آدمى كه كارى را ترك مى كند و نبايد، و كارى مى كند كه نشايد. و سرانجام آگاه مى شود به خطا رفته است. پس بهتر كه فرموده پيمبران را كار بندند. پيمبر هم به ظاهر چون ديگران مى نمايد اما او تنها جسم و حركت هاى آن نيست. او را بصيرتى است كه تو از آن بى خبرى و آن دانستن بيرون شو، يا عاقبت كارهاست. كسانى كه از گفتنه پيمبران سر باز زنند به عذاب الهى گرفتار خواهند شد مولانا از آنان به كشته بى ملحمه تعبير كرده است. براى رهايى از عذاب الهى بايد پيرو پيمبران و اوليا بود و تنها به خلوت نشستن و ذكر گفتن نبايد اكتفا كرد.
|
در تفحص آمدند از اندهان |
صورت كى بود عجب اين در جهان |
|
|
بعد بسيارى تفحص در مسير |
كشف كرد آن راز را شيخى بصير |
|
|
نه از طريق گوش بل از وحى هوش |
رازها بد پيش او بى روى پوش |
|
|
گفت نقش رشك پروين است اين |
صورت شه زاده چين است اين |
|
|
همچو جان و چون جنين پنهانست او |
در مكتم پرده و ايوانست او |
|
|
سوى او نه مرد ره دارد نه زن |
شاه پنهان كرد او را از فتن |
|