شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٦ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
سبب بيمارى شده خواست خداست.) گل نموده ...: آنچه آن را علت بيمارى مى پنداشتيم درست نبود و آنچه آن را داروى شفابخش مى دانستيم نتيجه معكوس داد.
لگد كوبيدن بر گلو: استعارت از نا به كام گردانيدن.
مكر يزدان: گرفته از قرآن كريم: و الله خير الماكرين. (آل عمران، ٥٤) محتجب: در حجاب. كنايت از ناآگاه. (پزشكان پى يافتن سبب هاى مادى و محسوس بودند و از مسبب الاسباب غافل.) خفيه كار: كه پوشيده به كار مشغول است. (هرگاه چيزى را در جايى نهى سپس به سروقت آن روى و چيزى ديگر جاى آن بينى حتما كسى آن را عوض كرده و اگر عوض كننده را نيابى و در پى شناخت او بر نيايى نادانى است. پزشكان بايستى در مى يافتند چرا درمان ه و داروهاى آنان كه بايستى شفابخش باشد اثر نمى كند. از خواست خدا غافل بودند.) مبدل: دگرگون كننده.
كبس: بعض شارحان آن را دفينه و گنج، و بعضى پر كردن كيسه معنى كرده اند كه در لغت نيامده. يكى از معنى هاى «كبس» گرداگرد چيزى را گرفتن است و احاطه كردن آن، و در اين بيت آن معنى مناسب است. (پى به چنگ آوردن مالى مى رود، بدان نرسيده گرفتار مى شود.) خويش را ديده فتاده: اشارت است به فرموده على (ع):
من حفر لاخيه المؤمن بئرا اوقع فيها.
(غررالحكم، ج ٥، ص ٣٦٦٩) در احاديث مثنوى به نقل از اللؤلؤ المرصوع اين فقره حديث دانسته نشده است. با اشارت به داستان بيمارى كنيز و درمان كردن طبيبان ناآگاه او را، نكته اى را متعرض مى شود، كه در مطاوى مثنوى فراوان آمده است. دانانمايان ظاهربين مى كوشند تا حادثه ها را به علت هاى مادى كه آشكار است نسبت دهند، و از علة العلل غافل اند. بسا در راه كسب اين دانش كوشش ها مى كنند اما نتيجه آن جز رنج و خستگى نيست. از اين حقيقت چنانكه شيوه اوست با مثال هايى تعبير مى كند كه اينان بارها در كوشش ها خلاف مقصود خود را يافته اند، پى سودى رفته اند و زيان ديده اند. براى شكار آهو دويده اند و خود شكار خوك شده اند و عبرت نمى گيرند. اين خلاف مقصود