شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٤ - بيان استمداد عارف از سرچشمه حيات ابدى و مستغنى شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه هاى آب هاى بى وفا كه علامة ذالك التجافى عن دار الغرور كه آدمى چون بر مددهاى آن چشمه ها اعتماد كند، در طلب چشمه باقى دائم سست شود كارى ز درون جان تو مى بايد # كز عاريه
اجتذاب: كشيدن، جذب كردن.
التجا فى عن دار الغرور: دورى كردن از سراى فريب (دنيا). (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٠٨٣/ ٤) (نشانه استمداد عارف از سرچشمه حيات ابدى دورى جستن او از دنياست.) كارى ز درون: اين رباعى در ديوان كبير چنين است:
|
كارى ز درون جان تو مى بايد |
كز قصه شنيدن، اين گره نگشايد |
|
|
يك چشمه آب از درون خانه |
به زان رودى كه از برون مى آيد |
|
(ديوان كبير، جزء هشتم، رباعى ٨٢٩)[١] حبذا: خوشا. خرما.
كاريز اصل ...: كاريز، قنات است يا مجراى آن و كاريز اصل در اين بيت روشنى درون با عقل معاد است كه با آن به بخشايش خدا توان دست يافت. و اگر كسى بدان دست يافت از به كار بردن عقل معاش به خاطر برخوردارى از لذت هاى جسمانى بى نياز خواهد بود.
ينبوع: چشمه، و در اين بيت استعارت از منبع لذت هاى مادى است.
چشمه سنى: كنايت از معرفت درونى و علمى كه از جانب خدا افاضه شود.
استراق: در پى دزدى برآمدن. دزدين. در اين بيت كنايت از بهره گيرى از اينجا و آنجا. (اگر آن روشنى درون را يافتى از تحصيل علم هاى جزئى كه ثمره اش برخوردارى مادى است بى نياز مى شوى.) آب و گل: كنايت از لذت هاى جسمانى.
راتبه: مقررى. (تا به لذت هاى جسمانى چشم دوخته اى جز رنج بهره اى نخواهى يافت.) قلعه را: مثالى است براى نشان دادن ثمره منفعت هاى مادى، و منفعتى كه منبع آن درون است و از حق افاضت شده. آنچه از درون جوشد پيوسته با تو است و آنچه از برون به دست آرى اگر راه اكتساب آن بسته شود در مى مانى. علم اكتسابى را حوادث روزگار تواند از ياد ببرد، اما روشنى درون پيوسته با تو همراه است.
قاطع الاسباب: آنچه اسباب زندگى را ببرد و در هم ريزد. بيمارى كه موجب مرگ است. (چون مرگ فرا رسد دوران بهره گيرى از آنچه دنياوى است پايان مى يابد.) شاخ و برگ: استعارت از نيروهاى جسمانى و آنچه موجب پايدارى تن است. (چنانكه
[١] به نظر مى رسد در اصل« كاريز، درون جان تو ...» باشد.