شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٥ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
الجنة قال مجالس الذكر.
(بحارالانوار، ج ٩٠، ص ٦٣، از عدة الداعى) بانگ گفت بد: بانگ سخن بد چون برآيد و در هوا منعكس گردد، ناشن وا شدن درى است از دوزخ.
ديد خود مگذار: خود بنگر و به گفته بدانديشان گوش مده كه آنان چون كركسان اند تو را به مردار مى خوانند.
چشم چون نرگس ...: انذارى است از پيروى كردن از ناقصان و نابخردان. بايد آنان را واگذارد و به حبل الله (لطف ايزدى) چنگ در زد، چنانكه در بيت بعد است.
|
چيست حبل الله رها كردن هوا |
كين هوا شد صرصرى مر عاد را |
|
|
خلق در زندان نشسته از هواست |
مرغ را پرها ببسته از هواست |
|
|
ماهى اندر تابه اى گرم از هواست |
رفته از مستوريان شرم، از هواست |
|
|
خشم شحنه شعله نار از هواست |
چارميخ و هيبت دار از هواست |
|
|
شحنه اجسام ديدى بر زمين |
شحنه احكام جان را هم ببين |
|
|
روح را در غيب خود اشكنجه هاست |
ليك تا نجهى شكنجه در خفاست |
|
|
چون رهيدى بينى اشكنجه و دمار |
زآنكه ضد از ضد گردد آشكار |
|
|
آنكه در چه زاد و در آب سياه |
او چه داند لطف دشت و رنج چاه؟ |
|
|
چون رها كردى هوا از بيم حق |
در رسد سغراق از تسنيم حق |
|
|
لا تطرق فى هواك سل سبيل |
من جناب الله نحو السلسبيل |
|
|
لا تكن طع الهوى مثل الحشيش |
ان ظل العرش اولى من عريش |
|
چيست حبل الله ...: در بيت پيش گفت دست كورانه به «حبل الله» زن. در اين بيت توضيح مى دهد كه «حبل الله» واگذاردن هواين نفس است. چون خواهش هاى نفسانى را واگذاردى، به خدا راه مى يابى.
صرصر و عاد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٨/ ٢. آنچه عاديان را برانداخت از هواى نفس نگذشتن و پيروى نكردن از دستور پيمبرشان بود. و در آن اشارتى است به صرصرى كه عاديان را كشت.
خلق در زندان نشسته ...: گذشته از معنى ظاهرى كه مجرم چون به هواى نفس كار