شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠ - در عموم تأويل اين آيت كه كلما أوقدوا نارا للحرب
در عموم تأويل اين آيت كه كلما أوقدوا نارا للحرب
|
كلما هم او قدوا نار الوغى |
اطفأ الله نارهم حتى انطفا |
|
|
عزم كرده كه دلا آنجا مه ايست |
گشته ناسى زآنكه اهل عزم نيست |
|
|
چون نبودش تخم صدقى كاشته |
حق بر او نسيان آن بگماشته |
|
|
گرچه بر آتش زنه دل مى زند |
آن ستاره اش را كف حق مى كشد |
|
كلما اوقدوا نارا للحرب: أطفأها الله و يسعون في الأرض فسادا و الله لا يحب المفسدين: هرگاه آتشى براى جنگ افروختند خدا آن راى خاموش ساخت و مى كوشند در زمين به تباهى كردن و خدا تبه كاران راى دوست نمى دارد. (مائده، ٦٤) اين آيه درباره يهوديان و فتنه گرى آنان در اجتماع مسلمانان است كه هر توطئه به زيان مسلمانان آغاز مى كردند به خود آنان باز مى گشت.
كلماهم: هرچه آنان آتش جنگ افروختند خدا آتش جنگ افروختند خدا آتش آنان را خاموش ساخت. تا اينكه (سراسر) خاموش شد.
آنجا مه ايست: آن خيال باطل را رها كن.
آتش زنه دل: اضافه مشبه به بمشبه.
در بيت ٦٤٣ گفت پروانه نورى مى بيند در نار مى افتد پرش مى سوزد، پشيمان مى شود. اما ديگر بار حرص او را بر مى انگيزد تا در آتش افتد. اين حالت كافران است كه هر بار به جنگ رسول خدا مى آمدند شكست مى خوردند و پند نمى گرفتند. ديگر بار تباه كارى را آغاز مى كردند و نمى دانستند موجب شكست آنان چيست. و اگر بر دل آنان مى گذشت كه او رسول حق است و نبايد با او جنگيد، شيطان آن جرقه هدايت را خاموش مى ساخت. مولانا با آوردن اين آيه از آن نتيجه مى گيرد كه اين حالت خاص