شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٥ - قصه آنكه گاو بحرى گوهر كاويان از قعر دريا برآورد، شب بر ساحل دريا نهد، در درخش و تاب آن مى چرد بازرگان از كمين برون آيد، چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد، بازرگان به لجم و گل تيره گوهر را بپوشاند و بر درخت گريزد الى آخر القصة و التقريب
كآن بليس از متن طين ...: متن طين اشارت است به نفحه اى كه حق تعالى در كالبد خاكى آدم دميد. ابليس آن را نديد و تنها جسم خاكى را ديد چنانكه گل چون بر روى گوهر افكنده شد گاو نتوانست گوهر را ببيند.
اهبطوا افكند ...: گرفته از قرآن كريم است خطاب به آدم و حوا كه در چند جاى از قرآن كريم آمده است.
محيض: در حالت حيض بودن. چنانكه در فقه اسلامى آمده است، حيض موجب برداشته شدن تكليف نماز از حائض است. (چنانكه حيض موجب برداشته شدن تكليف نماز است و محروم بودن از قرب حضرت حق، نزول جان از عالم علوى و قرار گرفتن آن در كالبد و به سر بردن در عالم سفلى، حالت قرب از حق را از آن سلب كرد.) مقيل: هم به معنى مصدر، خفتن در نيم روز، هم به معنى جاى خفتن است و در تعبير مولانا معنى اسم مكان مى دهد، و از « «اهبطوا» مقصود فرود آمدن جان از عالم علوى به عالم سفلى است و از مقيل جسم مقصود است كه جايگاه جان و منشأ هواهاى نفسانى است.
مقال: گفتار. (از اين دو مقيل و مقال «اهبطوا» بايد پرهيز كرد.) اتقوا ...: بپرهيزيد كه هواى نفسانى آدمى را از قرب حق باز مى دارد چنانكه حيض، زنان را از تقرب به خدا در نماز.
در عدن: در آن اشارتى است به گفته بعض مورخان و مفسران كه آدم چون از بهشت برون شد و به دنيا آمد در سرزمين عدن جاى گرفت. (چنانكه در در گل پنهان است، جان در جسم مخفى است.) تاجرش داند ...: گوهرى را كه در وجود آدم به وديعت نهاده شده، گوهر شناسان مى بينند. و دنيا پرستان از ديدن آن محروم اند.
گل كاو: كنايت از دنيا پرستان كه رنج فراوان مى برند و از گنج حقيقت بهره نمى يابند.
هر گلى ...: آنكس كه دلش به نور حق روشنى يافته، با آن روشنى، شناساى ديگران است كه:
المؤمن مرآة المؤمن
. رش حق: اشارت است به حديث:
ان الله خلق خلقه فى ظلمة ثم رش عليهم نوره فمن اصابه من ذلك انوريومئذ اهتدى و من أخطا ضل.
(المنهج القوى فى شرح المثنوى،