شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را كه غلام را زجر مكن من او را بى زجر از اين طمع باز آرم، كه نه سيخ سوزد نه كباب خام ماند
|
مى نمايد در نظر از دور آب |
چون روى نزديك باشد آن سراب |
|
|
گنده پير است او و از بس چاپلوس |
خويش را جلوه كند چون نو عروس |
|
|
هين مشو مغرور آن گلگونه اش |
نوش نيش آلوده او را مچش |
|
|
صبر كن كالصبر مفتاح الفرج |
تا نيفتى چون فرج در صد حرج |
|
|
آشكارا دانه پنهان دام او |
خوش نمايد ز اولت انعام او |
|
جمعيت كردن: كنايت از مهمانى دادن.
فرج: نام غلامك هندو.
وصلت: پيوند، عروسى.
گال: فرياد. فريب. (ظاهرا فرهنگ ها اين دو معنى را از اين كاربرد گرفته اند.) «گاله زدن» در بعض لهجه ها، فرياد كردن و پى در پى دست بر دهان كوفتن است بيشتر به عنوان تمسخر.
گردك: خرگاه.
|
دو گردك داشتى خسرو مهيا |
برآورده به گوهر چون ثريا |
|
شب گردك: شب حجله. شب رفتن داماد نزد عروس.
حنى: حنا. كه در گذشته يكى از وسيله هاى آرايش بود و بر دست و پا مى بستند.
ماكيان نمودن و خروس دادن: كنايت ازتقلب در معاملت كردن. خوب را نشان دادن و بد را به جاى خوب فروختن.
كنگ: امرد قوى جثه. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٤١/ ٢) هندو: كنايت از غلام خواجه.
تونيان: جمع تونى: تون تاب: گلخن تاب. تونيان در تون حمام مى خوابيدند و «دلق تونيان» كنايت از پاره بودن. معمولا روپوش آنان ژنده و پاره پاره بود.
فسوس: (به معنى مفعولى) فسوس شده، مسخره شده، و كنايت از «غلام» است.
ده دادن: ده انگشت را گشاده به سوى كسى فرود آوردن. به معنى «خاك بر سرت.» گنده پير: مؤلف المنهج القوى براى مستند اين بيت روايتى آورده و در احاديث مثنوى