شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٠ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
در اين صورت «خاك تن» به معنى حجم خاك است. (من با ديدن خاك انباشته مى توانم بگويم درون آن گنجى است يا نه.) و البته مى توان گفت به معنى ديگر آن (از راه آشنايى با جسم به ميزان عقل راه يافتن) نيز تلميح دارد.
چون مجنون بو كردن: ظاهرا گرفته از بيت زير است:
|
ارادوا ليخفوا قبره عن محبه |
فطيب تراب القبر دل على القبر |
|
(خواستند گور او را از دوست دار او بپوشانند ولى بوى خوش خاك گور بر گور راهنماست.) اين بيت را به مجنون نسبت داده اند و گفته اند درباره ليلى است. ولى در معجم الشعراء (ص ٣٧٢) به نام مسلم بن وليد (صريع الغوانى) ثبت شده و نوشته است در مرثيه داود بن يزيد سروده شده.
گر بود يوسف: گرفته از قرآن كريم است: إني لأجد ريح يوسف لو لا أن تفندون (. يوسف، ٩٤)
|
يا چو بوى يوسف خوب لطيف |
مى زند بر جان يعقوب نحيف |
|
بو از يمن:
|
چون دم رحمان بود كآن از يمن |
مى رسد سوى محمد بى دهن |
|
در بيت هاى پيش گفت خاصيتى كه در هر يك از حس هاست بخششى از حق تعالى است. در بيت هاى مورد بحث كه هر يك نشان دهنده قوت يكى از حاسه هاست تلميحى است بدانكه درون هر كس را از ظاهر او مى توان شناخت.
|
گفت يك، نك خاصيت در پنجه ام |
كه كمندى افكنم طول علم |
|
|
همچو احمد كه كمند انداخت جانش |
تا كمندش برد سوى آسمانش |
|
|
گفت حقش اى كمند انداز بيت |
آن ز من دان ما رميت اذ رميت |
|
|
پس بپرسيدند زآن شه كاى سند |
مر تو را خاصيت اندر چه بود؟ |
|
|
گفت در ريشم بود خاصيتم |
كه رهانم مجرمان را از نقم |
|
|
مجرمان را چون به جلادان دهند |
چون بجنبد ريش من ز ايشان رهند |
|