شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٣ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
سالك در مى آيد و او را از حال خود باز مى ستاند و چون اين حالت در اختيار او نيست بايد آن را مغتنم داند.
|
صوفى ابن الوقت باشد در منال |
ليك صافى فارغ است از وقت و حال |
|
ابن دست از دامن پدر باز ندارد: چنانكه پسر دامن پدر را رها نمى كند صوفى وقت را از دست نمى دهد.
سريع الحسابى: زود محاسبه كردن. (اشارت است بدانكه وقت زودگذر است.) نهرى: منسوب به نهر. شارحان اين كلمه را گونه گون تفسير كرده اند: آنكه در زمان به سر مى برد، آنكه بريدن از زمان را نتواند تصور كرد، آنكه بدون انقطاع استمرار دارد، آنكه هر دم از حضرت حق تجلى مى بيند، و تفسيرهايى از اين دست. از «نهرى» استمرار همراه با تجدد مقصود است چنانكه در عين پيوستگى هر لحظه اش با لحظه پيش مغاير است مانند آب نهر.
|
آن ز تيزى مستمر شكل آمده است |
چون شرر كش تيز جنبانى به دست |
|
|
شاخ آتش را بجنبانى به ساز |
در نظر آتش نمايد بس دراز |
|
و در آن تلميحى است به وصف متقيان در قرآن كريم كه: إن المتقين في جنات و نهر. (اسرار التوحيد، ج ١، ص ٤٩) آدم سابق: چنانكه مى دانيم آدم، نخستين انسان بود كه خدا آفريد و دجال واپسين روزهاى زمان خواهد آمد. آدم و دجال كنايت از آغاز و انجام است و اين هر دو در زمان است و صوفى برون از زمان.
لايفهم منه: از او جز نفى تفرقه زمان فهم نكند. (او در زمان نيست چراكه زمان و مكان خاص اين جهان است و او در جهانى است فوق اين جهان.) الله واحد:
|
آن احد نى كه عقل داند و فهم |
وآن صمد نى كه حس شناسد و وهم |
|
...