شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠١ - مبالغه كردن موش در لابه و زارى و وصلت جستن از چغز آبى
|
چو بر گورم بخواهى بوسه دان |
رخم را بوسه ده كاكنون همانيم |
|
مدرك: چنين است ظبط نسخه اساس. در اين صورت اسم مكان است و مقصود از آن انديشه و فهم است.
مولانا در اين بيت ها گفت و گوى موش را با چغز وسيلت استغاثه و توسل بنده به پيشگاه حضرت حق مى سازد و خوارى بنده را با لطف او مقايست مى كند. و مى گويد چنانكه خورشيد بر پليدى ها مى تابد و تابش آن وسيلت روشنى بخشى آن پليدى مى گردد و خود زيانى نمى بيند و گرمى آفتاب آلودگى هاى روى زمين را در زمين فرو مى برد تا موجب قوت رستنى ها گردد. لطف خدا با بندگان نادرخور چنين است. اما نيكان را آن مى بخشد كه ديده اى نديده. سپس به درجت پست خود اشارت مى كند كه ما كجا و برخورداران «لاعين رأت» كجا و از حق تعالى مى خواهد زشتيش را ناديده بگيرد او را از خارى به درد آرد و به گل مبدل گرداند و در پايان اشارت مى كند كه چون سرانجام غفران تو نصيبم خواهد شد همان به كه كنونم ببخشى و از گناهم درگذرى.