شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٥ - تدبير كردن موش به چغز كه من نمى توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب، ميان ما وصلتى بايد كه چون من بر لب جو آيم تو را توانم خبر كردن و تو چون بر سر سوراخ موش خانه آيى مرا توانى خبر كردن الى آخره
|
نيستشان از ست و جو يك لحظه ايست |
از پى همشان يكى دم ايست نيست |
|
|
اين گرفته پاى آن، آن گوش اين |
اين بر ان مدهوش و آن بيهوش اين |
|
|
در دل معشوق جملعه عاشق است |
در دل عذرا هميشه وامق است |
|
|
در دل عاشق بجز معشوق نيست |
در ميانشان فارق و فاروق نيست |
|
|
بر يكى اشتر بود ان دود را |
پس چه زرغبا بگنجد اين دو را؟ |
|
|
هيچ كس با خويش زرغبا نمود |
هيچ كس با خود به نوبت يار بود |
|
|
آن يكيى نه كه عقلش فهم كرد |
فهم اين موقوف شد بر مرگ مرد |
|
|
ور به عقل ادراك اين ممكن بدى |
قهر نفس از بهر چه واجب شدى؟ |
|
|
با چنان رحمت كه دراد شاه هش |
بى ضرورت چون بگويد نفس كش |
|
! فى صلاة دائمون: گرفته از قرآن كريم است: الذين هم على صلاتهم دائمون: آنان كه بر نمازهاشان دائم اند (پيوسته اند.) (معارج ٢٣) (در وصف نمازگزاران) نه به پنج آرام گيرد ...: عاشقان حق به نمازهاى پنجگانه بلكه به پانصد هزار نماز بسنده نمى كنند هميشه در ياد اويند خواه در حال نماز و خواه جز آن. آنان هميشه در نمازند (به ياد خدايند. در نمازهاى واجب و يا نافله ها. و يا پيوسته در ذكرند). چنانكه قرآن در وصف آنان فرمايد: الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم. (آل عمران، ١٩١) زر غبا: يك روز در ميان ديدار كن. اين جمله گرفته از حديثى است كه راوى آن را ابوهريره دانسته اند چنانكه سعدى در گلستان (باب دوم، حكايت ٨٢) آورده است. در نهايه ابن اثير است:
زر غبا تزدد حبا
. غب وارد شدن شتر است در آبخورگاه چنانكه يك روز آن را در آرى و روز ديگر واگذارى. سپس آن را براى ديدار به كار برده اند. (نهايه، ذيل غب) و در بحارالانوار (ج ١، ص ٢٥١) اين جمله از گفته اكثم بن صيفى دانسته شده است:
و من يزر غبا يزدد حبا
. نيز از كتاب الامامة و التبصرة از امام صادق (ع) از رسول خدا روايت شده است
: زر غبا تزدد حبا.
(بحارالانوار، ج ١، ص ٣٥٥) (ديدار گاهگاه براى بيگانگان است اما يكجانان چون ماهى اند كه در دريا به ديدار