شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٥ - حكايت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن كه به منزل قوتى يافتند و ترسا و جهود سير بودند، گفتن اين قوت را فردا خوريم مسلمان صائم بود گرسنه ماند از آنكه مغلوب بود
|
جمله كف ها در دعا افراخته |
نغمه ارنى به هم در ساخته |
|
|
باز آن غشيان چو از من رفت زود |
صورت هر يك دگرگونم نمود |
|
|
انبيا بودند ايشان اهل ود |
اتحاد انبياام فهم شد |
|
|
باز املاكى همى ديدم شگرف |
صورت ايشان بد از اجرام برف |
|
|
حلقه ديگر ملايك مستعين |
صورت ايشان به جمله آتشين |
|
|
زين نسق مى گفت آن شخص جهود |
بس جهودى كآخرش محمود بود |
|
|
هيچ كافر را به خوارى منگريد |
كه مسلمان مردنش باشد اميد |
|
|
چه خبر دارى ز ختم عمر او |
كه بگردانى از او يكباره رو |
|
آوردن: گفتن.
گربه بيند: مثلى است معروف. نظير: «شتر در خواب بيند پنبه دانه.» هر سه مان: موسى (ع) و جهود و طور.
نا پيدا ز نور: افريده ها برابر نور خدا همچون سايه اند، و چون نور بتابد سايه محو مى شود.
نور ديگر: به نظر مى رسد مولانا در اين بيت كه از زبان جهود است آنچه را در عهد عتيق در باب آفرينش آمده در نظر داشته: خدا فرمان داد تا نورى پديد آيد ... پس خدا دو نور اكبر براى حكم روز و نور اصغر براى حكم شب. (سفر تكوين، فصل اول، آيه ١- ٣) نفاخ شدن: دميدن.
وصف هيبت ...: گرفته از قرآن كريم است: فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا. (اعراف، ١٤٣) آن يكى شاخ كه ...: شيرينى و تلخى رمز طبيعت هاى گوناگون آدمى است كه در دفتر نخست بدان اشارت شده است.
|
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور |
در خلايق مى رود تا نفخ صور |
|
|
نيكوان را هست ميراث از خوش آب |
آن چه ميراث است اورثنا الكتاب |
|