شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٢ - حكايت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن كه به منزل قوتى يافتند و ترسا و جهود سير بودند، گفتن اين قوت را فردا خوريم مسلمان صائم بود گرسنه ماند از آنكه مغلوب بود
|
ملك حق و جمله قسم اوستى |
قسم، ديگر را دهى، دو گوستى |
|
[١]
|
اين اسد غالب شدى هم بر سگان |
گر نبودى نوبت آن بد رگان |
|
|
قصدشان آن كآن مسلمان غم خورد |
شب بر او در بينوايى بگذرد |
|
نماز شب: اشارت است بدانكه هديه هنگام افطار رسيده بود مسلمان روزه بود و سخت گرسنه و مايل به افطار و آنان نه.
از خور پر بودن: خوردن نتوانستن. سير بودن.
صبر را بنهيم ...: وقت را غنيمت دانيم و شكيبايى را براى ديگر وقت بگذاريم. نيكلسون آن را اشارت به ابن الوقت بودن صوفى دانسته ولى اين توجيه در اينجا دور مى نمايد.
بر جان زدن: خوردن.
قسام فى النار: در شرح انقروى و المنهج القوى حديثى از رسول ٦ آمده است كه:
القسام فى النار
. بعض شارحان هندى نيز در شرح اين بيت بدان حديث استناد كرده اند در احاديث مثنوى (ص ٢٠٦) نيز بدان اشارت شده است. ولى آن حديث درباره قسمت كننده به صورت عام نيست چنانكه در حديثى ديگر نيز آمده است:
اياكم و القسامة
. و مقصود چيزى است كه قسمت كننده براى اجرت خود بر مى دارد (بدون رضايت خداوند مال). چنانكه مى بينيم مولانا از زبان مرد مؤمن قسام را گونه اى ديگر معنى مى كند، آنكه جز خدا متصرفى را قائل است. آنكه نيمى را به خدا و نيمى را به شيطان نسبت مى دهد (گبر).
دوگو: دوگانه پرست. مشرك.
اسد: كنايت از مؤمن. (اشارت است بدانكه اگر چندگاهى كافران بر مسلمانان استيلا مى يابند نشان نيروى آنان و ناتوان بودن مسلمانان نيست: «لكل قوم دولة و لكل اجل كتاب.»
|
بود مغلوب او به تسليم و رضا |
گفت سسمعا طاعة اصحابنا |
|
|
پس بخفتند آن شب و برخاستند |
بامدادان خويش را آراستند |
|
|
روى شستند و دهان و هريكى |
داشت اندر وزد راه و مسلكى |
|
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|