شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٣ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام كردن از حقيقت اسرار آن
آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام كردن از حقيقت اسرار آن
|
اندر اين بود او كه الهام آمدش |
كشف شد اين مشكلات از ايزدش |
|
|
كو بگفتت در كمان تيرى بنه |
كى بگفتندت كه اندر كش تو زه |
|
|
او نگفتت كه كمان را سخت كش |
در كمان نه گفت او، نه پر كنش |
|
|
از فضولى تو كمان افراشتى |
صنعت قواسيى بر داشتى |
|
|
ترك اين سخته كمانى رو بگو |
در كمان نه تير و پريدن مجو |
|
|
چون بيفتد بر كن آنجا مى طلب |
زور بگذار و به زارى جو ذهب |
|
|
آنچه حق است اقرب از حبل الوريد |
تو فكنده تير فكرت را بعيد |
|
او: فقير. روزى طلب كه داستان او از بيت ١٨٣٤/ ٦ آغاز شد.
زه اندر كشيدن: كشيدن آن تا آخر. تا انجا كه در توان است.
پر كردن: سخت كشيدن.
قواسى: كمان كشى. سخت كمانى.
برداشتن: عهده دار شدن.
پريدن: (به ضم و فتح «پ» هر دو احتمال توان داد. مخواه كه تير، مسافت دورى برود. و يا به قرينه بيت ٢٣٤٩، مخواه كه زه را پر بكشى.
ذهب: زر.
حبل الوريد: اشارت است به قرآن كريم: و نحن أقرب إليه من حبل الوريد: و ما بدو نزديك تر از رگ گردنيم (. ق، ١٦)
|
ما ز خود سوى تو گردانيم سر |
چون توى از ما به ما نزديك تر |
|