شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٥ - انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
|
گفت ان درويش اى داناى راز |
از پى اين گنج كردم ياوه تاز |
|
|
ديو حرص و آز و مستعجل تگى |
نى تانى جست و نى آهستگى |
|
|
من ز ديگى لقمه اى نندوختم |
كف سيه كردم دهان را سوختم |
|
|
خود نگفتم چون در اين ناموقنم |
زآن گره زن اين گره را حل كنم |
|
|
قول حق را هم ز حق تفسير جو |
هين مگو ژاژ از گمان اى سخت رو |
|
|
آن گره كو زد هم او بگشايدش |
مهره كو انداخت او بربايدش |
|
|
گرچه آسانت نمود آن سان سخن |
كى بود آسان رموز من لدن |
|
|
گفت يا رب توبه كردم زين شتاب |
چون تو در بستى تو كن هم فتح باب |
|
|
بر سر خرقه شدن بار دگر |
در دعا كردن بدم هم بى هنر |
|
|
كو هنر؟ كو من؟ كجا دل مستوى؟ |
اين همه عكس تو است و خود توى |
|
ولى الظهار: عهده دار آشكارا ساختن (نهانى ها).
ياوهتاز: ياوه تازى. بيهوده اين سو و آن سو رفتن.
مستعجل تگ: شتاب زده. شتابان.
لقمه از ديگ نيندوختن: اندك بهره اى از كوشش خود نبردن.
كف سيه كردن و دهان سوختن: كنايت از رنج بسيار بردن و سود نديدن، چنانكه در مثل است: «آش نخورده و دهان سوخته.» گره زن: آنكه كار را بسته است. (با آنكه در يافتن گنج اطمينان نداشتم با خود نگفتم، از خدا يارى خواهم.) چنانكه در حديث است:
بيدى مفاتيح الابواب و هى مغلقة و بابى