شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤١ - رجوع كردن به قصه قبه و گنج
تعالى بودن فرض كرده.
گر بديدى ز آينه: اگر بى وهم و تشويش اندكى در آينه جمال حق مى نگريست خودى او يكسره از ميان مى رفت و چيزى از او نمى ماند.
دانشى ديگر ...: اگر آدمى خودى را به تمام رها كن و دانش صورى را به يك سو نهد و خود و دانش خود را در حضرت حق محو كند، علمى ديگر بر او افاضت مى شود. چنانكه حق تعالى چون آدم را خليفه و مظهر خود كرد فرشتگان را فرمود او را سجده كنيد.
كآدميد و خويش بينيدش دمى: هرچند آدم از خاك آفريده شده، دمى كه در او دميده شد همان است كه شما از آن آفريده شده ايد. پس از آن جهت (نفخه روح الهى) او هم چون شما فرشتگان از عالم ملكوت است و خود را در او توانيد ديد. انقروى در توضيح اين بيت شرحى نوشته اند كه هرچند خالى از لطافت نيست تكلف آميز است.
احولى از چشم ...: چون به ديده حقيقت بين در آدم نگريستند جسم او را خاكى و روح او را افلاكى ديدند.
زمين شد عين چرخ ...: چون با ديده اى كه بيمارى دوبينى ندارد به جهان بنگرى همه اشياء را با همه اختلاف يكى خواهى ديد. زمين را هم مانند آسمان خواهى ديد.
آن حبيب: ظاهرا اشارت به حسام الدين است.
فقير جوينده گنج رمز جوينده حقيقت است كه نمى داند حقيقت در اوست يا حقيقت خود اوست او از خود تنها ظاهر را مى بيند و اگر باطن را مى ديد، به يكبار از خود مى بريد و همه آينه را مى ديد. فرشتگان از آن رو به سجده آدم مأمور شدند كه آدم مظهر قدرت حق بود و اگر كسى را ديده حق بين باشد همه چيز را آدم يا مظهر حق مى بيند. آنكه خدا را از آفريده هايش جدا مى بيند دوبين است. ابن فارض در اين باره گويد:
|
كلانا مصل واحد ساجد الى |
حقيقته بالجمع فى كل سجدة |
|
سرانجام گويد نداى درونى كه ندا دهنده حضرت حق است به من مى گويد از اين سخن لب فروبند كه اينان اين حقايق را نخواهند دانست و تو به جرم اظهار حقيقت باز خواست