شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٢ - معجزه هود
است در انديشه انسان، و چون خرد كوتاه بين آدمى در شناخت آن قدرت ناتوان است، وسيلت هاى ظاهرى را موجب آن مى پندارد. و بيت هاى بعد مثال هايى است براى توضيح اين معنى.
طنگ: (اسم صوت) صدا، آواز. (غياث اللغات، آنندراج) پيداست كه اين معنى را از همين كاربرد گرفته اند شاهد ديگرى براى آن نيافتم.
وهم: چنانكه نوشته شد (١٠١/ ٢) حكم بر امور جزئى نامحسوس است. منشأ ترس گاه وهم است چنانكه شبحى در تاريكى ديده شود، و بيننده آن را درنده پندارد و موجب ترس او گردد و گاه امر محسوس واقعى است چنانكه شيرى را پيش روى خود بيند. مثال روشن تر، براى ترس وهمى اين است كه چون كسى بر سر ديوار بلندى راه رود كه پهناى آن نيم گز است از افتادن مى ترسد حالى كه اگر آن بلندى نبود، در نصف و يا كمتر آن پهنا هم مى توانست بدون ترس راه رود.
|
بر سر ديوار عالى گر روى |
گر دو گز عرضش بود كژ مى شوى |
|
|
بلكه مى افتى ز لرزه دل به وهم |
ترس وهمى را نكو بنگر بفهم |
|
منشأ ترس از امر محسوس واقعى است و همان ترس وهمى را پديد مى آورد چنانكه ديدن شير حقيقى و ترس از آن موجب شده است شير موهوم نيز موجب ترس گردد. مانند آنكه سكه درست موجب ب كار انداختن سكه قلب شده است.
|
گر نبودى در جهان نقدى روان |
قلب ها راخرج كردن كى توان |
|
|
تا نباشد راست كى باشد دروغ |
آن دروغ از راست مى گردد فروغ |
|
اى دروغى: (خطاب به حكيمك است كه وهم را منشأ ترس مى داند.) اى دروغگويى كه از بركت همانند ساختن خود به راستگو (مرد حق) به نوايى رسيده اى شكرانه رسيدن بدين نوا، راست را منكر باش. اى باطلى كه خود را حق مى نمايانى منكر حق مباش.
مشت خوردن كور از مست و نسبت دادن او آن مشت را به شتر و يا سنگ كه هم در آن وقت از قبه اى افتد، مثال هايى است، براى ناقص بودن دريافت كسانى كه براى