شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٢ - يافتن مريد مراد را و ملاقات او با شيخ نزديك آن بيشه
|
بى ز ضدى ضد را نتوان نمود |
وآن شه بى مثل را ضدى نبود |
|
اشتران بختى: اشتر بختى، شتر درازگردن كه از نسل دو شتر عربى و عجمى باشد و به بخت نصر منسوب است. (منتهى الارب) گويند او بود كه دستور چنين جفتگيرى را داد.
سبق: انقروى آن را ازل معنى كرده است. (تقدير الهى رفته است كه ما مطيع فرمان حق باشيم.) اين تأويل با عقيده اشعريان درباره سعادت و شقاوت سازگار است. اما سبق در بيت به معنى مسابقت كردن است. ما در پيمودن راه حق پيش مى افتيم.
|
مثقلان خاك بر جا ماندند |
سابقون السابقون در راندند |
|
و اين معنى با بيت هاى بعد سازگارتر است.
فردى و جفتى: اصطلاح بازى نرد است، و در اين بيت كنايت از احوال گوناگون است.
|
خفته از احوال دنيا روز و شب |
چون قلم در پنجه تقليب رب |
|
اين قدر ...: ناملايم هاى روزگار را تحمل كردن رياضت مبتديان است، اما جهاد با نفس مرحله هايى دورتگ دارد، تا آنجا كه انديشه بدان راه نمى يابد.
سنا برق: درخشندگى، روشنى. اشارت است به قرآن كريم: يكاد سنا برقه يذهب بالأبصار. (نور، ٤٣) مه الله: تابش نور الهى.
الصبر مفتاح الفرج: نگاه كنيد به: بيت ١٨٤٠/ ٣.
رسان: بعض شارحان آن را رسيده معنى كرده اند و ظاهر هم چنين مى نمايد ولى دقيق تر اين است كه رسان صفت فاعلى به معنى رساننده معنى شود. (اگر تو نيز جور مردم پست را تحمل كنى رساننده نور سنت و ابلاغ كننده دعوت الهى خواى بود. تو نيز وظيفه پيمبران را ادا خواهى كرد. چنانكه آنان در رساندن دعوت حق تحمل سختى كرده اند.) چون مردا و حكم ...: چون از قدم خدا خواست تجلى كند و خود را بشناساند (و چنانكه گفته شده است ضد به ضد شناخته مى شود) و خدا را ضدى نيست. آدم را آفريد و در آدم دو صفت متضاد نهاد، چنانكه در بيت هاى آينده توضيح آن آمده است.