شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٧ - بازدادن شاه گنج نامه را به آن فقير كه بگير ما از سر اين برخاستيم
يكيى: يكى بودن. وحدت. (واحد دانستن خدا اگر به زبان آيد، دوئى خواهد بود. وحدت را تنها با ادراك توان فهميد، چراكه چون بحث توحيد به ميان آيد و كسى خواهدخدا را به يگانگى شناساند و گويد خدا يكى است، دوئى پديد خواهد آمد. يكى تعبير از خدا و ديگرى تعبير از مفهوم وحدت. گفته اند توحيد نسيان ماسوى الله است به وسيلت توحيد.) يا چو احول ...: اگر خواهى توحيد را وصف كنى. دوبين شده اى و اگر براستى موحدى بايد گفتار را رها سازى و به دل بدو بپردازى. فرموده على (ع) همين معنى را در بردارد كه:
ما وحده من كيفه
. يا به نوبت: چون همگان را قوت فهم تا بدان پايه نيست كه اين معنى را دريابند ناچار بايد دوگونه راه پيش گرفت آنجا كه خواص اند اسرار را بيان داشت و آنجا كه عامه اند خاموش بود. چنانكه در بيت بعد آمده است.
|
اين حديث منقلب را گور كن |
شير را برعكس صيد گور كن |
|
|
بند كن مشك سخت شاشيت را |
وامكن انبان قلماشيت را |
|
خويشتن را خنب ساختن: خاموش بودن، چنانكه دهان خنب را با گل يا چيز ديگر مى بندند كه آنچه درون آن است برون نيايد. (چون مدعيان پر از باد تهى درون ظاهر آراسته را ببينى خاموش باش.) دشمن آب ...: آنكه توان درك اين معنى را ندارد (پيش او بايد خاموش بود.) خم شكستن: كنايت از اعتراض كردن و تكفير نمودن. (چون از درك سخن تو عاجز است به بيدينى ات متهم مى سازد.) صبر با نااهل: توضيح آن در داستان آينده است.
جلا: بايد آن را «جلى» خواند.
آتش نمرود: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٤٩/ ٢. شنيدن ناسزاى نااهلان و شكيبايى برابر تعرض آنان موجب صفاى درون است، چنانكه آتش نمرود بر ابراهيم گلستان شد.
نوحيان: اشارت است به زن نوح كه نوح را ديوانه مى خواند و مؤمنان بدو را به حاكمان جابر مى شناساند تا آنان را بكشند. (كشف الاسرار، ج ١٠، ص ١٦١) و نيز مردمى كه نوح مأمور هدايت آنان بود.